کمی در مورد عزت نفس

حتماً دور اطرافتان دیدید آدم‌هایی که همیشه دو دل هستند و یا کلاً نظری ندارند.

وقتی از آن‌ها می‌پرسید که بریم بیرون؟

بریم رستوران

بریم کتابخانه

بریم سفر

بریم گردش

و…

یا نمی‌توانند تصمیم بگیرند یا کلاً نظری ندارند و یا نظرشان را نمی‌گویند.

معمولاً این افراد چون عزت نفس بالایی ندارند نظرشان را ارزشمند نمی‌دانند.

دائما مکالمات درونی با خود دارند و خود را کوچک و بی ارزش قلمداد می کنند.

معمولا با جملات منفی خودشان را تخریب می کنند:

نظر من که برای دیگران اهمیتی ندارد!

مگر قبلا کسی به حرف های من توجه کرده که الان نظر خودم را بگوییم؟

چرا باید حرفی بزنم که می دانم به حرفم توجه نمی‌شود؟!

چند مثال دیگر:

افرادی هستند که یک مقدار نسبت به مواردی که اشاره شد متفاوت‌تر هستند.

همیشه شرایط و دیگران را مقصر تمام بدبختی‌ها می‌دانند.

لطفا خود را به گذشته گره نزنیم!

گره

اگر خانواده ام اجازه می‌دادند بروم سراغ علایقم الان وضعیت فوق العاده ایده عالی داشتم به طوری که می‌توانستم در حیطهٔ علایقم جز نفرات برتر شناخته بشوم.

اگر رئیسم با ترفیع جایگاهم موافقت می‌کرد الان وضعیت خیلی خوبی داشتم.

اگر با یک نفر دیگر ازدواج می‌کردم الان خیلی خوشبخت بودم.

و هزاران مثال دیگری که شخص، همهٔ عالم و آدم را مقصر می‌داند جز خودش!

به نظر شما چرا مسئولیت صد در صد کارهایمان را بر عهده نمی‌گیریم؟

یکی از دلایل بزرگش می تواند این باشد که خودمان  را به گذشته گره زدیم،یعنی تمام حال و آینده مان گرو گذشته مان است.نمی دانیم که چطور از گذشته خلاص شویم.

خود خوری می کنیم،حال روحی مساعدی نداریم،درگیر این هستیم که چرا در گذشته فلان کار را انجام ندادم،چرا نتوانستم به کاری که علاقه مند بودم را انجام بدهم.چرا نتوانستم زندگی بهتری انجام بدهم،چرا….

چرا ما همیشه در گذشته زندگی می کنیم؟آیا می شود به گذشته رفت و آن را تغییر داد؟اگر به گذشته می رفتید و با طرز فکری که در گذشته داشتید آیا در آن روزها تصمیم درست را می گرفتید؟خیلی ها می گویند کاش عقل الان را ده سال پیش داشتم تا کارهای بهتری انجام می دادم.چرا بیشتر آدم ها این حرف را می زنند؟دلیلش چیست؟

یکی از دلایل این می تواند باشد که اشتباهات گذشته خود را گردن خود سابقشان بی اندازند.چون این کار راحت تر است!

و یا اینکه گردن خانواده،شرایط کشور و یا شهر خود بندازند.چون همیشه به ما آموخته اند که اگر شکست خورده ایم مقصر ما نیستیم بلکه شانس ما اینطور بوده!

اساسا بیشتر آدم ها به شانس اعتقاد بیشتری دارند تا سعی و تلاش!

اگر در گذشته به ما درست آموزش می دادند مسئولیت شکست هایمان را بپذیریم الان خیلی راحت با گذشته خود کنار می آمدیم.

از کودکی به ما این‌گونه آموخته اند که:

وقتی زمین می‌خوردیم و دست و پاهایمان زخمی می‌شد پدر و مادرمان می‌گفتند زمین بد ببین با بچه‌ام چکار کردی!

به اصطلاح زمین را مقصر می دانستند و زمین را دعوا می‌کردند و مسئولیت زمین خوردمان را گردن زمین می انداختند.

یک ویدیوی خارجی مشاهده می‌کردم که در آن یک کودک شش، هفت ساله می‌خواست دوچرخه سواری یاد بگیرد و همش زمین می‌خورد.

خیلی جالب بود به محض اینکه می‌افتاد پدرش می‌آمد و تشویقش می‌کرد، بهش می‌گفت آفرین پسرم بلند شو کم کم داری یاد می‌گیری، داری موفق می‌شوی، تلاش کن این دفعه از دفعه قبل بهتر باشی!

یک بار هم ندیدم پدرش زمین را دعوا کند و بگویید:

زمین بد ببین با بچه‌ام چیکار کردی.

ببین دست و پاشو زخمی کردی.

نه زمین را کتک زد نه به زمین و زمان فحاشی کرد،فقط می خواست کودکش بفهمد که خودت مسئول زندگی خودت هستی و باید روی پای خودت به ایستی،پس مقتدر باش.

تنبیه روحی!

اگر به ما هم از بچگی یاد می‌دادند وقتی زمین می‌خوریم مسئولیت زمین خوردمان را خودمان بر عهده بگیریم و بیشتر دقت می‌کردیم الان تمام مشکلات و مسئولیت صد در صد زندگی‌مان را بر عهده می‌گرفتیم و کسی را برای وضعیتمان مقصر نمی‌دانستیم.

بیشتر آدم‌هایی که عزت نفس پایینی دارند معمولاً در کودکی هر کاری که می‌کردند مورد سرزنش پدر و مادر قرار می‌گرفتند.

والدین هم ادراک می‌کردند با این نوع سرزنش‌ها فرزندشان را متوجه رفتار بدی که داشتند می‌کنند و به اصطلاح دارند تربیت اصولی را اجرا می‌کنند.

اما آگاه نبودند که با این سرزنش‌ها چه لطمه بزرگی به عزت نفس کودکانشان وارد می‌کنند.

ago

وقتی در کودکی کار اشتباهی انجام می‌دادیم والدین ما آنقدر آن کار اشتباه را برای ما بزرگ جلوه می‌دادند که باعث می‌شد که ما ویژگی‌های مثبتمان را فراموش کنیم و فقط روی ویژگی‌های منفی‌مان تمرکز کنیم.

اصلاً نمی‌خواهم این را بگویم که همه رفتارهایی که با ما در بچگی می‌شده از روی عشق و علاقه به ما بوده!

اتفاقاً می‌خواهم یک انتقاد از پدر مادرهایی کنم که حتی به خودشان اجازه ندادند یک لحظه به این فکر کنند، این رفتارهایی که انجام می‌دهیم در دراز مدت چه اثراتی روی فرزندان خواهد گذاشت!

آیا با تنبیه و مورد انتقاد قرار دادن باعث می‌شوند که فرزند متوجه اشتباهاتش شود؟

سریعاً از رفتار غلط خود درس بگیرید؟

برای چنین فرزندانی افسوس می‌خورم که با بی مهری پدر و مادر، بزرگ می‌شوند.

پدر و مادری که اصلاً به آینده بچه‌هایشان نگاه نمی‌کنند و فقط زمان حال را می‌بینند و فکر می‌کنند

با توهین و تحقیر کردن فرزندشان باعث می‌شوند که راه و روش زندگی را پیدا کنند.

افسوس!

ای کاش حداقل یک کتاب در مورد تربیت فرزند مطالعه می‌کردند.

ای کاش به یک کلاس آموزشی خوب می‌رفتند و متوجه رفتارشان می‌شدند.

فکر می‌کنند فقط کارشان به دنیا آوردن بچه است و بچه خودش بزرگ می‌شود و اما غافل از این هستند با رفتارهایی که با آنها انجام می‌دهند آینده‌شان را با همین رفتارهای الان رقم می‌زنند!

وقتی کودک یک کار اشتباه انجام می‌دهد والدین برای اینکه می‌خواهند او را متوجه اشتباهش کنند معمولاً این جملات را به کار می‌برند.

دیگر دوستت ندارم!

ببینید که همین جمله سه کلمه‌ای چه اثر بدی در روحیه می‌گذارد.

کودک با خود فکر می‌کند که آنقدر کارم بد بوده که چنین حرفی را به من می‌زنند؟

همین یک جمله باعث می‌شود کودک احساس بی ارزش بودن کند.

فکر کند که دیگر من را دوست ندارند.

همین یک جمله در روحیه کودک بسیار تأثیر می‌گذارد.

تنبیه فیزیکی!

آثار فوق العاده مخربی در روحیه به جا خواهد گذاشت

تصور کنید بچه‌ای که همش در حال کتک خوردن از والدین باشد و همیشه در خانه، پدر و مادر دعوا می‌کردند و فرزند هم نظاره گر این رفتارها بوده.

ببینید که این بچه با چه ترس‌هایی رشد می‌کند و حتی در بزرگ سالی باز هم رفتارهای بچگانه‌ای در تمامی لحظات زندگی‌اش پدیدار خواهد بود.

تنبیه

مثال‌های زیادی می‌توان زد که دیگر چه رفتارهایی باعث می‌شود از بچگی با عزت نفس پایین بزرگ شد.

بیشتر والدین نمی‌دانستند که چگونه مسئولیت پذیری را یاد بدهند.

چون آموزشی خاصی ندیده بودند و با ادراکی که از رفتار والدین خودشان داشتند، فرزندان خود را هم این‌گونه تربیت کردند و ادراک می‌کردند که این شیوه درست است.

دقت کنید و ببیند که بیشتر ما آدم‌ها دقیقاً مثل پدر و مادرمان هستیم!

مثلاً اعتماد به نفس و عزت نفس پایینی داریم، زود عصبانی می‌شویم، طاقت انتقاد شنیدن را نداریم، نمی‌توانیم ارتباطات خوبی برقرار کنیم، آگاه نیستیم که چطور مشکلاتمان را مدیریت کنیم، یاد نگرفتیم در برابر مشکلات چه واکنشی از خودمان نشان بدهیم! و…. هزاران مشکل دیگر داریم.

این را هم اضافه کنم شاید بگویید که من کودکی خوبی داشتم و هیچ‌کدام از مثال‌هایی که زده شد اصلاً شامل من نمی‌شدند اگر اینطور بوده به شما تبریک می گویم.

شما می‌توانید خیلی راحت‌تر با گذشته خود کنار بیاید و زودتر عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بالاتر ببرید.

به این توجه داشته باشید بیشتر انسان‌ها غالب رفتارهایشان را از پدر و مادر الگو می‌گیرند و ترکیبی از رفتارهای والدین خود هستند.

خیلی خوب می‌شد اگر می‌توانستیم فقط و فقط رفتارهای مثبت والدین مان را الگو برداری کنیم بسیار بهتر می‌توانستیم زندگی کنیم.

نگران این مسئله اصلاً نباشید در ادامه به شما خواهم گفت که چه‌ کارهایی انجام بدهید تا بتوانید از هر چیزی که می‌بینید (حتی تمام چیزهایی را که در طول روز می‌بینید! حتی اگر شخصی را مشاهده کنید که یک انسان کاملاً منفی نگر باشد!) می‌توانید رفتارها و تمام چیزهایی که می‌بینید، را الگو برداری کنید.

لطفاً به این سؤال جواب بدهید

کدامیک از رفتارهای منفی شما مثل والدینتان است؟

مثلاً این رفتار منفی‌ام مثل پدرم است

یا این رفتارم منفی‌ام مثل مادرم است.

حالا به این سؤال جواب بدهید که کدامیک از رفتارهای مثبتتان مثل والدینتان است؟

مثلاً این رفتار مثبتم مثل مادرم است.

یا این رفتار مثبتم مثل پدرم است.

نکته مهم!

حالا که تمام خصوصیات منفی را از پدر و مادر خود الگو گرفتید و به آنها آگاه شدید.

به این موضوع فکر کنید که اگر شما اهل خواندن کتاب و آموزش و یادگیری نبودید و این روند یادگیری ادامه پیدا نمی‌کرد، فکر می‌کنید و نسل‌های بعدی‌ تان چه می‌شد؟

از شما تشکر می‌کنم که به فکر رشد و یادگیری هستید، امیدوارم این روند روز به روز بیشتر شود و بتوانید زندگی خود و اطرافیانتان را بهبود ببخشید.

در مقالات بعدی سعی می شود که بیشتر راجب این موضوعات بنویسیم و راهکارهای بیشتری ارائه کنیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *