کوه را در آغوش بگیر

کوه را در آغوش بگیر

وقتی در نوجوانی لیونل مسی پزشکان به او گفتند بدنت به خاطر کمبود هورمون دیگر رشد نمی کند او بسیار از این خبر شوک شد و مدتی وضعیت روحی خوبی نداشت.

تصور کنید نا امیدی در برابرش پیروز میشد،آن وقت چه اتفاقی می افتاد؟

به خانه میرفت و خودش را حبس می کرد،دیگر هیچ موقع به زمین فوتبال بر نمی گشت.آیا برای کسی مهم بود؟

شاید شغل پدرش را ادامه می داد و یک کارمند کارخانه میشد.

آیا دیگر کسی مسی را می شناخت…

آیا او الان یکی بهترین فوتبالیست های دنیا بود؟

وقتی به او گفتند که بدنت دیگر رشد نمی کند،او مدتی در شوک بود تا یا اینکه تصمیم گرفت فوتبالش را ادامه دهد و نگذارد که این مشکل سد راه عشق و علاقه اش به فوتبال شود.

در این جهان کمتر کسی هست که اسم مسی را نشنیده باشد.با اینکه جثه نسبتا کوچکی دارد اما در زمین فوتبال شاید کسی نباشد که بتواند به طور کامل او را مهار کند.

اگر یک لحظه از او غافل شوند می تواند در کسری از ثانیه بهترین واکنش را از خود نشان بدهد و توپ را وارد دروازه ی حریف کند.

بهتر است این انیمیشن زیبا را ببیند و مسی را بهتر بشناسیم.

زیباترین لحظات این انیمیشن آنجایی است که مسی دو بار نا امید می شود اما هر دو بار آینده و گذشته خود را می بیند و در هر بار این جمله ی زیبا تکرار می شود:

رویاهاتو رها نکن،چون تو می تونی رویاهات رو بسازی،هیچ چیزی نمی تونه جلوی تو رو بگیره!

چه چیزی جلوی ما را می گیرد و نمی گذارد که به سمت رویاهامون حرکت کنیم؟

به نظر من انسان مثل یک قطار می ماند!

وقتی حرکت می کند و یاد می گیرد که قطار چگونه هدایت می شود،دیگر برایش مهم نیست که مقصد دور است یا نزدیک. حتی اگر دیگران در گوشه ای منتظرش باشند تا وقتی که در حرکت است به او سنگ بزنند!

سنگ ها به او برخورد می کنند اما فقط یک ترک ساده بر می دارد و هیچ موقع شیشه ی رویاهاش نمی شکند و به راهش ادامه می دهد.

وقتی که از پرتاب سنگ ها رد می شود به کوه می رسد!

اگر تردید داشته باشد و سرعتش را کم کند مطمئنا کوه او را در آغوش خودش خواهد گرفت و هیچ وقت اجازه نمی دهد که او از آغوشش رهایی یابد.

اما اگر در ذهنش بارها و بارها شکستن کوه را دیده باشد و باور قلبی و ذهنی اش این باشد که می تواند کوه را هم به زانو در آورد،سرعتش را بیشتر می کند و نمی گذارد که او را در آغوش بگیرد و او را هم می شکند و جلو می رود.

ممکن است در این راه آسیب های جدی و بزرگی ببیند اما وقتی که به مقصد می رسد از ذوق رسیدن به آن تمام زخم هایش را فراموش می کند و فقط از لحظه ای که در آن قرار دارد لذت می برد.

 

 

قطار

 

تا به حال به این دقت کرده اید که قطار به این بزرگی وقتی که یک سنگ کوچک زیر ریل آن قرار می دهند،دیگر نمی تواند حرکت کند؟

آن سنگ کوچک در زندگی ما حکم ترس ها و تردید های ما را دارد.

ترس زندگی مان را فلج می کند.

ترس ها و تردیدها به ما می آموزند که قاتل باشیم!!!

بله درست خواندید،ترس ها و تردیدها به ما یاد می دهند که چطور رویاها و آرزوهایمان را به قتل برسانیم.

بدون اینکه کسی بفهمد آنها را خاک کنیم به طوری که انگار هیچ وقت وجود نداشتند و هیچ کسی از نبود آنها شک نکند.

چقدر ما به خاطر همین یک سنگ کوچک قاتل شدیم.

چه رویاهایی را بخاطر اینکه غریبانه به خاک سپردیم برای آنها گریه کردیم.

اگر جرات این را داشته باشیم که آن سنگ کوچک را برداریم می توانیم حتی به دل کوه های بزرگ برویم و آنها را هم از سر راه مان بر داریم و نگذاریم که جلوی ما را بگیرند.

برای برداشتن آن سنگ کوچک باید به این سوالات با دقت جواب دهیم و خود را بسنجیم.

  1. ترس های مان را پیدا کنیم و به این فکر کنیم که اگر آنها نبودند چکار می کردیم؟
  2. چه چیزهایی را می خواهیم تغییر بدهیم؟
  3. برای تغییر دادن خودمان یا تغییر کردن چیز دیگری برنامه ای داریم؟
  4. تصور کنید که به یکی از بزرگترین آرزوهایمان رسیدیم،چه حسی داریم؟
  5. آیا سعی می کنیم روزی یک هزارم درصد نسبت به روز قبل بهتر باشیم؟
  6. آیا زحمت گریز هستیم؟(یعنی وقتی که یک مشکل کوچک پیش می آید آن کار را رها می کنیم؟)
  7. آیا از مشاوران خوب و حرفه ای مشورت می گیریم؟
  8. آیا در پایان شب رفتار آن روزمان را تحلیل می کنیم؟

اگر به این سوالات عمیق فکر کنیم و به آنها جواب های درستی بدهیم خیلی از بهانه هایی که برای انجام ندادن کارها می آوریم رفع می شود.

باعث می شود که کارهایمان را دقیق تر شروع کنیم و آگاه باشیم که کجاها بهانه می آوریم،کجا باید رفتار بهتری نسبت به آن موضوع نشان دهیم.طاقت و صبر خودمان را می سنجیم.از افراد حرفه ای مشورت می گیریم.

سعی می کنیم روزی هر چند کوچک یک رفتار مان را آرام آرام تغییر دهیم و نسبت به روز قبل بهتر باشیم.

اگر به یک مشکل برخوردیم به این فکر می کنیم که اگر این مشکل را بتوانیم حل کنیم آنوقت چه چیزی منتظر ما هست؟

لطفا به این فکر نکنید که شما خیلی سریع به یک انسان دیگری تبدیل می شوید،برای تغییر کردن باید صبر داشته باشید و یک برنامه روزانه ی عالی برای بهبود فردی خود داشته باشید،به شما پیشنهاد می دهم که این مقاله را مطالعه کنید و یک برنامه ریزی خوب برای خودتان داشته باشید.

وقتی در پایان شب به تحلیل اتفاقات و رفتارهایی آن روزمان فکر می کنیم و می فهمیم که دفعه بعد اگر باز چنین اتفاقاتی تکرار شد این بار چگونه مثل یک حرفه ای برخورد کنیم و این کار باعث می شود ما به رفتار هایی که انجام می دهیم آگاه تر باشیم و خودمان را روز به روز رشد دهیم و تبدیل به یک قطار پرسرعت بشویم که هیچ سنگ کوچک و هیچ کوهی نتواند جلوی ما را بگیرد.

 

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۲ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. محمد رضایی
    12:52 2019/01/16

    جناب یعقوب زاده ممنون برای این پست بسیار ارزشمند شما امیدوارم که باز هم بتوانم این مقالات خوب شما را بخوانم یا حق