اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

هزاران تعریف برای اعتمادبه‌نفس وجود دارد.

می‌توان گفت هر شخصی یک نوع دیدگاه و یک تعریف مخصوص خود از اعتمادبه‌نفس را می‌تواند داشته باشد.

اصلاً اعتمادبه‌نفس چیست؟

تعریف و دیدگاه شما چگونه می‌تواند باشد؟

لطفاً تعریف خود را از اعتمادبه‌نفس بنویسید.

تربیت صحیح یا غلط

نقش خانواده در همه نقاط زندگی ما بسیار پررنگ است.

خانواده‌هایی را می‌بینم که عصبانیت خود را بر سر کودکان خالی می‌کنند، به فرزندان استرس وارد می‌کنند، فکر می‌کنند با تهدید کردن می‌توانند آن‌ها را کنترل کنند.

وقتی این‌ همه تهدید و عصبانیت را به کودک خود انتقال می‌دهند باعث می‌شوند در بزرگ‌ سالی به مشکلات و شرایط بد روحی دچار بشود.

می‌توان اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس پایین را از مهم‌ترین عوامل تربیت ناصحیح دانست.

اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس پایین می‌تواند مشکلاتی همچون:

خجالتی بودن

نداشتن اراده کافی برای انجام کارها

اهمال‌کار و تنبل شدن

حسادت کردن

از صحبت در جمع فراری شدن

انتقادپذیر نبودن

تسلیم شدن در برابر کوچک‌ترین موانع

مقایسه کردن خود با دیگران

پیدا نکردن رسالت

و…

اما نگران نباشید که شاید درگذشته چنین رفتارهایی با ما انجام‌شده و دیگر نمی‌توانیم خودمان را رشد و ارتقاء بدهیم. همه این مواردی که مثال زده شده را می‌توان با تمریناتی که در ادامه به شما خواهم گفت برطرف کرد، چون همه این موارد مهارت هستند و مهارت هم یاد گرفتنی است.

 

اعتماد به نفس

 

تعریف اعتماد به نفس

اجازه بدهید من هم تعریف خود را از اعتمادبه‌نفس بیان کنم:

ما در شرایط و جاهای مختلف می‌توانیم اعتمادبه‌نفس کم‌ و زیاد داشته باشیم.

یک مثال برایتان می‌زنم:

شخصی می‌تواند در موسیقی، یک ساز را به‌طور تخصصی بنوازد، تمام ریز تکنیک‌ها را بلد باشد و در موسیقی حرف‌هایی برای گفتن داشته باشد.

اما اگر از همان شخص که در موسیقی برای خود صاحب سبک است، بخواهیم در یک تعمیرگاه ماشین‌های سنگین شروع به کار کند مسلماً او در آنجا کاملاً بیگانه است.

مطمعئنا اعتمادبه‌نفس او در این دو جا کاملاً متفاوت است.

چراکه در نواختن ساز می‌داند چه باید کرد، اما در تعمیرات ماشین‌های سنگین نمی‌داند!

یعنی در نواختن ساز اعتمادبه‌نفس بالا دارد و در تعمیرات ماشین اعتمادبه‌نفس پایین.

این نکته را هم باید اضافه کنم اگر تمام تلاش خود را برای یادگیری،تعمیر ماشین‌های سنگین بگذارد و کاملاً یاد بگیرد مسلماً اعتمادبه‌نفس او بالا خواهد رفت.

پس اعتمادبه‌نفس در همه کارهایی که انجام می‌دهیم متفاوت است.

بحث ما در این مورد نیست که اعتمادبه‌نفس در همه کارها را بررسی کنیم.

در این کتاب می‌خواهیم در مورد اعتمادبه‌نفس در زندگی روزمره صحبت کنیم، که همه ما به نوعی درگیر کم بودنش هستیم.

می‌خواهم اعتمادبه‌نفس در زندگی روزانه را برایتان توضیح بدهم:

می‌توان این‌گونه تعریف کرد که اعتمادبه‌نفس جزء اولین پله‌هایی است که ما برای موفقیت باید بر روی آن قدم بگذاریم. یعنی اگر بلد نباشیم چطور در زندگی روزمره اعتمادبه‌نفس داشته باشیم،نمی‌توانیم به خواسته‌های خود برسیم.

اگر اعتمادبه‌نفس نداشته باشیم با اولین مانعی که سر راهمان قرار می‌گیرد نمی‌توانیم،از روی آن بپریم و متأسفانه پشت همان مانع می‌مانیم و به زمین و زمان شکایت می‌کنیم که هر کاری کردم نشد!!!

شما چطور؟ کجاها با اولین مانعی که سر راهتان قرارگرفته از انجام آن کار منصرف شدید؟

فقط به خاطر اینکه اعتماد به‌ نفستان بالا نبوده.

مطمئناً هر شخصی دوست دارد اعتمادبه‌نفس زیادی در زندگی روزانه خود داشته باشد.

لطفاً در کادر پایین بنویسید در زندگی روزمره، کجاها اعتمادبه‌نفس بالایی دارید و کجاها احساس می‌کنید که از اعتمادبه‌نفس کافی برخوردار نیستید؟

شاید این جمله از جیم ران، را بارها شنیده باشید که شما میانگین پنج نفر از اطرافیانتان هستید.

واقعیتش این است که من آن‌قدر این جمله را از افراد مختلف شنیده بودم که ارزشش را پیش من از دست داده بود، تا اینکه در یک مسیری افتادم که با پنج نفر، مدت زمانی بیشترین ارتباط را داشتم.

آن‌ها از همهٔ لحاظ بهتر از من بودند، از نوع ارتباط گرفتنشان، از لحاظ فن بیان، کاریزما داشتن، جذابیت و خیلی چیزهای دیگری که من در آن‌ها صفر مطلق بودم و فکر آن را هم نمی‌کردم که روزی بتوانم مثل آن‌ها باشم چون خودم را باور نداشتم، چون پنج‌ نفری که قبلاً با آن‌ها بیشترین ارتباط را داشتم مثل خود من بودند و تلاشی برای بهبودشان انجام نمی‌دادند.

پنج‌ نفری که تازه با آن‌ها آشنا شده بودم، همیشه از موفقیت‌هایشان در کار و زندگی می‌گفتند، اما من چون آدمی بودم با اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس پایین همیشه به آن‌ها حسودی می‌کردم و خودم را سرزنش که چرا نمی‌توانم مثل آن‌ها باشم؟

یک روزی در آن جمع همه از موفقیت‌هایشان تعریف می‌کردند که چطور توانسته‌اند در شهرهای دیگر کارهای بزرگی انجام بدهند و به موفقیت‌های خوبی رسیدند.

اما چون من هیچ کاری انجام نداده بودم حرفی برای گفتن نداشتم. خیلی لحظهٔ بدی بود!

چون خودم را ضعیف و بی‌خاصیت می‌دانستم.

تا اینکه باعث شد من همانجا تصمیم بگیرم،روی بهبود فردی خودم کارکنم و مهارت‌هایم را رشد بدهم.

(در آنجا بود که به جمله جیم ران ایمان آوردم و با تمام وجود آن را درک کردم، چون در میان پنج‌نفری بودم که بیشترین زمان را با آن‌ها سپری می‌کردم.

شما چطور؟ آیا پنج‌ نفری که بیشترین ارتباط را با آن‌ها دارید به شما در بهبودتان کمک می‌کنند؟)

اولین کاری که کردم، خودم را مورد بررسی قرار دادم و به این فکر کردم که چه چیزی مانع از انجام دادن کارها می‌شود؟

آن‌قدر با خودم کلنجار رفتم تا دریافتم ،من یک آدم فوق‌العاده حرفه‌ای در اهمال‌کاری و تنبلی هستم!

در همه کارها اهمال‌کاری انجام می‌دادم و به خاطر همین بود که از اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس پایینی برخوردار بودم، چون برای بالا بردن آن‌ها هیچ اقدامی انجام نمی‌دادم.

همین امر باعث شد که به سراغ ریشه اهمال‌کاری و تنبلی بروم و آن موضوع را حل کنم.

نکته جالب‌تر این است که حتی توانستم یک کتاب الکترونیکی راجب اهمال‌کاری و تنبلی بنویسم و نام آن را گذاشتم «به تنبلی حمله کن» شما می‌توانید به آدرس زیر مراجعه کنید برای دانلود رایگان این کتاب.

وقتی که توانستم اهمال‌کاری و تنبلی را کنار بگذارم اعتمادبه‌نفس بالایی پیدا کردم و توانستم که در زندگی به نتایج بهتری دست پیدا کنم.

خیلی از ما به خاطر پایین بودن اعتمادبه‌نفس ضربات بدی را خوردیم.

همه کسانی که اعتمادبه‌نفس پایینی دارند یک حصاری دور خود کشیدند که به‌نوعی منطقه امن آن‌ها محسوب می‌شود. یعنی اینکه نمی‌خواهند خارج از آن چارچوب عمل کنند.

چهارچوب اشتباهی که آن‌ها را از مسیر پیشرفت و موفقیت دور نگه می‌دارد.

اجازه بدهید چند تا از این بهانه‌هایی که باعث می‌شود در زندگی روزمره در چارچوب خودمان بمانیم را برایتان مثال بزنم.

حوصله ندارم (من خیلی تنبل و اهمال‌کار هستم)

خجالتی هستم.

از صحبت در جمع می‌ترسم.

فن بیان خوبی ندارم.

بلد نیستم با دیگران ارتباط بگیرم.

و…

باور کنید که من هم تمام این مشکلات را داشتم به‌ طوری که موقع صحبت کردن کلمات را اشتباه تلفظ می‌کردم، صدایم در نمی‌آمد و آرام صحبت می‌کردم، شدیداً خجالتی بودم.

ولی فهمیدم که می‌شود همه مشکلات را با تمرین و صبر داشتن حل کرد.

با تمرین می‌شود فن بیان خوبی داشت، خجالتی بودن را کنار گذاشت.

نحوه ارتباط گرفتن را یاد گرفت.

پس برای موفقیت و داشتن اعتمادبه‌نفس بالا، باید بتوانیم از منطقه امن خود خارج شویم و چارچوب‌هایی که خود را در آن زندانی کردیم بشکنیم و طعم شیرین آزادی را بچشیم.

برای افزایش اعتمادبه‌نفس در همه کارها همیشه دو راه حل ثابت وجود دارد.

۱-تصویرسازی ذهنی

۲-افزایش مهارت‌ها

تصویرسازی ذهنی می‌تواند در همهٔ جنبه‌ها به ما کمک کند تا بارها، بارها خودمان را در موقعیت‌های مختلف ببینیم.

هرروز و هرلحظه باید تمرین تصویرسازی را انجام بدهید و برای به واقعیت پیوستن آن تلاش کنیم و اراده قوی داشته باشیم.

مثال: دوست دارید در یک جمع صحبت کنید و همه از سخنان شما راضی و خشنود باشند؟

چشمانتان را ببندید و آدم‌ها را تصور کنید که دارند به شما نگاه می‌کنند و شما دارید با آن‌ها سخن می‌گویید.

سعی کنید مکانی را که درش هستید را با تمام جزئیات ببینید، تمام ‌رنگ‌ها و حتی دمای هوا را هم حس کنید.

آن‌ها را ببینید، لبخندی از رضایت بر روی صورت دارند و شما هم حس خوبی نسبت به خودتان دارید.

تمرین تصویرسازی ذهنی در همه موضوعاتی که ما می‌خواهیم در آن‌ها پیشرفت داشته باشیم کاربرد دارد. کافیست چشمانمان را ببندیم و خودمان را در اوج موفقیت ببینم و هرروز و هر دقیقه آن را تکرار کنیم.

مطمئناً تمرین تصویرسازی ذهنی اوایل می‌تواند کمی دشوار باشد.

زمانی که می‌خواهید به آن هدف مشخص فکر کنید مغزتان اجازه نمی‌دهد تا بر روی یک موضوع تمرکز کنید!

مغز ما ذاتاً تنبل است و کارش حفظ حالت موجود و نگه‌داشتن ما در شرایط اکنون و انجام دادن کارهای سابق می‌باشد.

چون با تمرکز کردن مغز انرژی زیادی مصرف می‌کند و به همین دلیل است که مدام سعی دارد حواسمان را از کار اصلی که مد نظر داریم پرت کند.

(در کتاب الکترونیکی «به تنبلی حمله کن» بیشتر این موضوع را توضیح دادم)

تمرین تصویرسازی ذهنی را جدی بگیرید و مطمئن باشید که بعد از چند هفته تمرین و تکرار اثرات آن را احساس خواهید کرد.

لطفاً هیچ موقع این جمله را با خود نگویید:

من اعتمادبه‌نفس ندارم!

بارها این جمله بالا را شنیدم که در حاشیه کلاس‌هایم و در سوالاتی که در صفحات مجازی از من می‌پرسند،می‌گویند آقای یعقوب زاده من اعتمادبه‌نفس ندارم! چیکار کنم؟

از آن‌ها می‌پرسم:برای بالا بردن اعتماد به‌ نفستان چه‌ کارهایی انجام می‌دهید؟ چقدر تمرین می‌کنید؟ معمولاً جواب‌هایی که می‌شنوم این است که چند روزی تلاش کردیم اما نشد!

به آن‌ها می‌گویم با تلاش چند روزه می‌خواهید مشکلی که چندین ماه یا چندین سال با آن دست‌به‌گریبان هستید حل بشود؟

برای رسیدن به هر چیزی باید تلاش و صبر کرد، انتظار این را نداشته باشید با چند روز تمرین کردن، یک‌بار سمینار رفتن یا یک‌بار خواندن این کتاب مشکلات حل بشود!

باید بارها بارها تمرین کرد، سمینارها و کلاس‌های مختلف رفت، این کتاب را چندین بار خواند، نکته برداری کرد، تا مطالب آن ملکه ذهن بشود و از همه مهم‌تر اینکه تمرینات آن را انجام داد.

من استعداد یادگیری هیچ مهارتی را ندارم!

خواهشا این جملات را نگویید، چون جز تخریب خودتان هیچ سود دیگری ندارد.

همه ما استعداد یادگیری داریم، فقط چون آن‌قدر خودمان را با این جملات تخریب می‌کنیم باعث می‌شود کمتر بهش توجه کنیم و آن را در وجودمان گم کنیم.

 

“در یادگیری مهارت‌ها کلمه استعداد بی‌معنی است!”

 

همه این گفتگوهایی که با خود انجام می‌دهیم بهانه هستند.

می‌ترسیم تلاش کنیم و به نتیجه دلخواه نرسیم، می‌ترسیم که با مانع برخورد کنیم و پشت آن بمانیم. این را فراموش کرده‌ایم که مانع‌ها برای پریدن و عبور کردن هستند نه برای ماندن پشت آن‌ها.

اگر تمام افراد موفق به اولین مانع‌ها برمی‌خوردند و از روی آن عبور نمی‌کردند چه اتفاقی رخ می‌داد؟

 

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *