وقتی فکر می کنی باید ایده عالی داشته باشی

این روزا دارم کارهایی رو انجام میدم که حسابی منو از همه نظر داره رشد میده و می دونم که در آینده می تونه منو خیلی خیلی جلو بندازه.

واقعیت از وقتی به فکر رشد و توسعه خودم افتادم به‌صورت لاک‌پشت وار حرکت می‌کردم،

منظورم از لاک‌پشت وار این هست که برای تغییر شرایطم زیاد به آب‌وآتش نمی‌زدم، اما موفقیت‌هایی داشتم که نسبت به سال قبلش کلی درش رشد و پیشرفت بوده.

کتاب نوشتم، چند تا کلاس برگزار کردم، افرادی رو کوچ کردم و…

اما بازهم باید پیشرفت کنم، سعی می‌کنم نسبت به هفته‌های قبل حتی شده یک‌هزارم درصد بهتر بشم و نکاتی رو یاد بگیرم که چه توی بیزیس و چه از نظر شخصیتی منو رشد بده.

اجازه بدید داستانی رو تعریف کنم که رفته بودم برای معارفه یک دوره‌ای

با چند نفر از دوستان رفته بودیم تهران و در معارفه یک دوره‌ی راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین شرکت کردیم.

خلاصه اینکه از کلاس نکات جالبی یاد گرفتم و دوست دارم با شما به اشتراک بذارم.

چرا کسانی که برای پول کار می‌کنند هیچ موقع به پول زیاد نمی‌رسند؟

یکی از موضوعاتی که باعث میشه بیشتر آدم‌ها به درآمد خوب نرسد این هست:

کاری رو انجام میدن که عاشقش نیستن، فقط به خاطر اینکه درآمد داشته باشن مجبور به انجامش هستن.

دلیل بعدی رو میشه عادت کردن به اون کار عنوان کرد!

عادت کردن به چیزی که داره از درون و بیرون بهت صدمه می زنه، نمی تونه شادی و سلامتی رو برات تضمین کنه، اون عادت می تونه همه‌چیز باشه:

مثل کشیدن قلیون و سیگار

کینه به دل گرفتن از یک شخص

و…

یک داستان کوچک برایتان تعریف کنم که بی‌ربط با این صحبت‌ها نیست:

دوستی دارم که مغازه لباس‌فروشی زنانه داره و با برادرش شریک هستن و جلوی مغازه هم بساط دست‌فروشی دارن.

حدود ۳ سال پیش چند ماهی برای اونها کار می‌کردم یعنی کنار خیابون دست‌فروشی می‌کردم.

(حتماً سر فرصت داستان دست‌فروشی خودمو براتون می‌نویسم و از شرایطی که داشتم حتماً براتون خواهم گفت، در اینجا فقط می خوام به موضوع عادت کردن به یک‌چیز بپردازم)

این دوست من تقریباً هم سن خودم هست، بعضی موقع ها بهش می‌گفتم تو تا آخر عمرت می خوای دست‌فروشی کنی؟

هر دقیقه می خوای استرس اینو داشته باشی که مامورهای شهرداری بریزن جنساتو ببرن؟

تا کی میخوای توی زمستون و هوای سرد وایسی کاسبی کنی؟

تو تابستون زیر آفتاب شدید می خوای چیکار کنی؟

نمی خوای یه تکونی به خودت بدی؟

درسته که مغازه هم دارید اما بالاخره یه روزی باید اینجا رو تحویل صاحب ملک بدی، اونوقت می خوای از کجا درآمد داشته باشی؟

می‌گفت چیکار کنم؟

کار دیگه ای بلد نیستم چون به این کار عادت کردم و باید همین‌جوری ادامه بدم تا ببینم بعداً چی میشه!

خلاصه اینکه هنوزم که هنوزه داره اون کار رو انجام میده و به اون کار کاملاً وابسته هست، اصلا نمی خوام ا بگم دست‌فروشی کار خوبی نیست چرا که وقتی خودم دست‌فروشی کردم خیلی اتفاقات خوبی از نظر شخصیتی برام افتاد.

موضوع اصلی حرفم این هست: اگر به شغل و کاری داری انجام میدی هیچ علاقه‌ای نداری و از سر اجبار، مجبور به انجام اون هستی، باید بهت بگم هیچ موقع نمی تونی به درآمد بالایی برسی و زندگی معمولی خواهی داشت…

شاید بگید کاری رو که من دوست دارم خیلی توی جامعه متداول نیست و نمی شه ازش کسب درآمد کرد!

یک سؤال مهم:

در حیطه‌ی مورد علاقه خودتون فقط یک نفر رو در ایران یا در جهان پیدا کنید که پول خیلی خوبی داره در میاره،کاری که شما باید انجام بدید این هست که ببینید چطور داره کسب درآمد میکنه و شما هم همون کار رو انجام بدید.

sood

شاید بگید کسی که داره پول خوب از حیطه‌ی مورد علاقه من در میاره یک تیم خیلی بزرگ داره و کلی داره هزینه می کنه!

در اینجا بحث مقایسه کردن پیش میاد که برای هر آدمی مثل سَم می مونه!

مقایسه خودتون با دیگران اصلاً کار درستی نیست چرا که توانایی آدما با همدیگه فرق داره!

شاید من توی سخنرانی خوب باشم اما در فروشندگی کاملاً ضعیف باشم به‌طوری که نتونم یه آدامس بفروشم!

در مورد مقایسه کردن یک نکته‌ای رو بهتون بگم…

اگر اهل مقایسه کردن خودتون با دیگران نیستید که این خیلی عالیه اما اگر می خواین خودتون رو با کسی مقایسه کنید لطفاً، اول کار خودتون رو با اول کار همون شخص مقایسه کنید!

یعنی ببینید زمانی که این شخص شروع به انجام دادن کار مورد علاقه‌اش کرد چه جوری بوده؟

چه دوره‌هایی رفته و چه تخصص‌هایی رو یاد گرفته؟

روزانه چقدر وقت گذاشته؟

از چه آدم‌های حرفه‌ای مشاوره گرفته؟

مشکل بیشتر ما اینه هست که راجب کاری که میخوایم انجام بدیم به همه میگیم و از همه نظر می خوایم!

به بقال محل میگیم به نظرت این کاری که من می‌جوام انجام بدم خوبه؟

به زن همسایه میگیم به نظرت اگر این کار رو انجام بدم به نتیجه میرسم؟

زن همسایه نظرشو میگه بعد تو میگی که بقال محل گفتش این راه خوب نیست!

نظر شما چیه؟ آیا راه حل یا ایده‌ی بهتری نسبت به ایده‌ی بقال محل داری؟!

مشکل بیشتر ما همین هست، یعنی با آدم‌هایی صحبت می‌کنیم که هیچ تخصصی در اون زمینه ندارن و از اونها مشورت می خوایم.

چون اونا تابه‌حال این کار رو انجام ندادن و نمی دونن که قضیه چی هست و به خاطر همین موضوع، ۱۰۰% شما رو نا امید می کنند،لطفاً حواستون باشه که با چه کسانی مشورت می‌کنید.

حتی در مورد کوچکترین مسائل زندگی تون باید مراقب باشید که چه چیزی را به چه کسی میگید.

اگر با شخصی که در زندگی خودش با هزارتا مسئله روبه‌رو هست و شما با این شخص دردل می‌کنید و نظر اون رو می‌پرسید که باید چیکار کنم؟

مسلماً اون شخص نمی تونه به شما کمک کنه چرا که اگر می تونست به خودش کمک می‌کرد!

اگر هم راه‌حلی پیشنهاد کنه شاید اون راه‌حل زندگی شما را بدتر کنه،پس لطفاً هر جایی مشکلاتتون رو بیان نکنید.

خب حالا بگذریم و بریم سراغ نکته‌ی دیگه ای که یاد گرفتم

وقتی کار مورد علاقه‌ی خودتون رو شروع می‌کنید مطمئناً اون کار هزار تا شاخه‌ی دیگه داره که میشه از اونها هم کسب درآمد کرد.

یک مثال از خودم براتون میزنم:

زمانی که کارم رو استارت زدم فکر می‌کردم که فقط می تونم با برگزاری کلاس و سمینار کسب درآمد کنم اما وقتی کم‌کم تونستم کمی تجربه به دست بیارم فهمیدم شاخه‌های دیگه ای هم هست که مربوط به کار خودمه و بدون اینکه منو از هدف اصیلم دور کنه می تونه به‌نوعی هم برای من کسب درآمد داشته باشه و هم اینکه منو رشد بده.

مثل:کوچینگ در رابطه با رشد شخصی، منتورینگ برای افرادی که می خوان وارد این حوزه بشن، نوشتن مقاله برای سایت‌های مختلف، آموزش تولید محتوا و…

همه این حوزه‌ها به نوعی دید منو نسبت به آدم‌ها و کسب‌وکارم گسترش میده هم اینکه می تونم بفهمم گیر آدم‌ها توی زندگی شون کجاست.

مشاهده کردید اگر کار مورد علاقه خودتون رو شروع کنید مسلماً در راستای علاقه‌ی خودتون می تونید کارهای دیگه ای هم انجام بدید.

۹۰% کسب‌وکارهای دنیا همش تکراریه اما هرکدوم با روش و استراتژی خاصی اون کسب‌وکار رو پیش می‌برند.

مثلاً یه نفر توی حوزه‌ی رشد شخصی هست و فقط داره از آموزش اعتمادبه‌نفس کسب درآمد میکنه، اما شخص دیگری هست که داره هم اعتمادبه‌نفس رو آموزش میده و هم سایت داره و از سایتش هم فروش محصولاتش رو داره.

سرمایه‌گذاری روی خود…

چند وقت پیش توی اینستاگرام سؤالی از من شد که به نظرم بی‌ربط به این داستان نباشه و فکر می‌کنم که گفتن اون خالی از لطف نیست.

تصور غلطی که بیشتر افراد دارند این هست که فکر می کنن باید یک ایده ناب برای راه‌اندازی کسب‌وکار داشته باشند اما…

یک نفر از من سؤالی پرسید که چطور می تونم بدون سرمایه یک کار پُر سود راه بندازم و من هم به ایشون این‌گونه جواب دادم که در تصویر می بینید.

باور کنید ایده کسب‌وکار مهم نیست، مهم اینه که چطور می تونید اون کاری رو که بهش علاقه‌مند هستید رو رشد بدید و چه استراتژی برای رشدش دارید.

مطمئناً می دونید که رستوران‌ها همیشه جزء پردآمد ترین شغل‌ها هستن اما سالانه می بینیم که تعدادی رستوران افتتاح میشن و بعد از یکی دو سال کلاً اون رستوران تعطیل میشه و درشو می بندن!

به این خاطر است که صاحب اون دیده این کار پرسود است و گفته من هم برم یه رستوران بزنم و پول خوبی در بیارم اما به این فکر نکرده که چه استراتژی باید داشته باشه، چه جوری تبلیغات کنه، به نظرات مشتریان اهمیت بده و…

وقتی فقط و فقط به فکر پول درآوردن باشه و به فکر رشد بیزینس نباشه همین میشه که بعد از یکی دو سال ورشکستگی رو باید قبول کنه و مجبور هست اونجا رو تعطیل کنه!

همیشه این موضوع رو به یاد داشته باشید مهم‌تر از ایده، استراتژی که برای رشد بیزینس باید به کار بگیرید خیلی خیلی در اولویت است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *