بزرگترین مانع موفقیت،اهمال کاری و تنبلی است(قسمت دوم)

طرز فکر ایستا

طرز فکر ایستا یعنی اینکه برای تغییر هیچ اقدامی انجام نمی دهیم و فقط به زمین و زمان گیر می دهیم که تلاش کردن بیهوده اس و هیچ فایده ای توی این شرایط نداره.
اگر کسی رو ببینه که داره برای هدفی تلاش میکنه شروع میکنه به مسخره کردن و میگه که با تلاش به هیچ جایی نمیرسی الکی خودتو خسته نکن من این همه تلاش کردم و به هیچ دستاوردی نرسیدم(حالا در کل زندگی فقط دوبار بار تلاش کرده!)الکی عمرتو هدر نده با همین وضع اوضاعی که داری زندگیتو بگذرون.

طرز فکر رشد

طرز فکر رشد میگه که تلاش و صبر داشتن برای موفقیت لازمه!
اینکه هرچی بیشتر تلاش می کنید به نتایج بهتری می رسید!البته این قضیه هم ممکنه مدت ها طول بکشه و نا امیدی های زیادی در مسیر موفقیت تجربه کنیم.
آقای هوشنگ مردای کرمانی نویسنده ی بزرگی که آثارشان به زبان های اسپانیایی،فرانسوی،آلمانی و چند زبان دیگر ترجمه شده و جوایز داخلی و خارجی زیادی را بدست آوردند و از معروف ترین آثار ایشان میتوان به قصه های مجید و فیلم سینمایی مهمان مامان اشاره کرد.
ایشان حدود 400 بار داستان هاشون رو به رادیو فرستادند اما هر بار رادیو داستان های ایشان را رد می کرد!
تا اینکه بالاخره رادیو آثار ایشان را قبول کرد و بعد از مدتی هم تلوزیون داستان های ایشان رو قبول کرد و آثارهای ایشان جز ماندگارترین ها شدند.
به این فکر کنید که اگر آقای مرادی کرمانی دفعه 399 از فرستادن داستان هایشان منصرف می شدند!
چه اتفاقی می افتاد؟
نه کسی ایشان رو میشناختند نه قصه های مجیدی،نه کلی آثار ماندگار دیگری وجود داشت.
می گویند توماس ادیسون 1000 بار تلاش کرد تا لامپ رو اختراع کنه!
اگر999 بار از این کار منصرف می شد و میگفت که نمیشه چه اتفاقی می افتاد؟
مطمئنا شخص دیگری لامپ رو اختراع میکرد و کسی ادیسون رو نمیشناخت.
طرز فکر رشد به ما میگه که انقد تلاش کن و راه های مختلف رو امتحان کن تا به نتیجه برسی.
برای شروع حتما با مشکلاتی مواجه خواهیم شد!
مثل اینکه تا ما شروع میکنیم به تغییر کلا یک سری چیزها بر علیه ما میشه و میخواد که ما رو از مسیر منحرف کنه مثل این می مونه که ما هر چقدر تلاش می کنیم می بینیم که از قبل هم بدتر شدیم!
اگر تصیمیم برای تغییر نمی گرفتیم بهتر بود!
فکر می کنید که چه اتفاقاتی رخ می دهد که ما از قبل هم شرایط بدتری پیدا می کنیم؟
جواب خیلی ساده اس:
سرعت اطلاعات ما از سرعت رشد ما بیشتر می شود به این معنی که کلی اطلاعات داریم و وقتی توی مغزمان این اطلاعات رو فرا می خوانیم با کلی مطلب روبرو می شویم و مغز گیج میشه و نمی دونه که اول از کجا باید شروع کرد!
هی با خودمان میگیم اول این کار رو شروع کن!
نه مثل اینکه این یکی کار بهتره اول این رو شروع کن،همین جوری این چرخه ادامه داره یا بالاخره شروع می کنیم یا کلا منصرف می شویم و برمی گردیم به همون زندگی عادی که قبلا داشتیم!
در مقالات بعدی این مبحث را پیگیری خواهیم کرد.

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *