من در ایران بهترین هستم!

من بنیان‌گذار دوره‌های حرفه‌ای کسب ثروت هستم!

من تنها کسی هستم که توانستم در ایران به این افتخار دست پیدا کنم.

من اولین نفری هستم که توانستم علم سقراط و علم بقراط را با هم ترکیب کنم!

به کسانی که اِدعاهای این‌ چنینی دارند می‌خواهم چیزی بگویم!

مهم نیست پدر علم ثروت هستی یا مادر علم آرامش…

هر کسی می‌خواهی باش! تا زمانی که نتوانی مشکل من را حل کنی برای من هیچی نیستی!

مهم نیست مردی یا زن

مهم نیست چقدر درس خواندی

مهم نیست چند تا کلاس رفتی

مهم نیست چقدر برو بیا داری

نتیجه کارت برای مهم است نه اولین یا بیان گذار بودنت.

اشتباه نابود کننده

چند سال پیش در یک شرکتی مشغول به کار بودم و مدیر آن شرکت به یک سمینار بزرگی دعوت شد.

در آن سمینار شرکت کرد، از سخنران خیلی خوشش آمد، چند روز بعد با او قرار ملاقاتی گذاشت.

می‌خواست بیزینس خود را قوی‌تر کند و بهتر دیده شود.

آن فرد اِدعاهایی داشت، مثل‌ اینکه:

من مشاور بِرندهای معروف هستم تا به‌ حال با ۱۰۰ شرکت کار کردم و… خلاصه اینکه خودش را خیلی بزرگ نشان می‌داد.

قراردادی ۳ ماهِ با مدیر شرکت امضا کرد و قرار شد برای ۳ ماه مبلغ خیلی زیادی را دریافت کند!

هفته‌ای یکی دو بار به شرکت سر می‌زد و یکسری جلسات برگزار می‌کرد تا بتواند شرکت را قوی‌تر کند.

اما بعد از ۳ آب از آب تکان نخورد و شرکت روز به‌روز با راهنمایی‌های این شخص به ورشکستگی نزدیک‌تر می‌شد.

متأسفانه بعد از ۴،۵ ماه شرکت به‌طور کامل ورشکست شد.

اشتباه مدیر شرکت این بود که فقط به حرف‌های آن شخص بسنده کرد و نه رزومه‌ای خواست نه چیز دیگری!

به همین خاطر بود که متأسفانه شرکت کاملاً ورشکست شد و کلی آدم از کار بی کار شدند…

مدیر شرکت فقط گول حرف های این شخص مشاور را خورده بود که همش می گفت من بهترین و خاص ترین هستم.

اولین برخورد حوصله سَر بَر

فکر کن با کسی آشنا می‌شوی که در برخورد اول شروع می‌کند به تعریف که آره من بیان گذار و اولین هستم.

مخاطبی که تازه با ما آشنا می‌شود و یا ما را می‌شناسد برایش مهم نیست که شما قبلاً چه‌ کارهایی انجام دادید!

آیا می‌توانید مشکلش را حل کنید یا نه؟

شما اولین نفری هستید که موبایل را اختراع کردید

تصور کنید اولین نفری بودید که موبایل را اختراع می‌کردید.

 شما را به یک برنامه تلویزیونی زنده دعوت می‌کردند.

برنامه طوری بود که تماشاچی هم روبروی شما نشسته  و می‌خواهد به صحبت‌های شما گوش بدهد.

شروع می‌کنید به معرفی خودتان:

من آرش یعقوب زاده هستم مخترع گوشی‌های همراه و اولین نفری هستم که موبایل را اختراع کردم.

گوشی‌های موبایلی که من اختراع کردم بهترین هستند چون کلی زمان صرف درست کردن آن‌ها شده است.

من بیان گذار کارخانه موبایل سازان هستم، مدام تلفن‌هایی را تولید می‌کنیم تا شما از آن‌ها بهترین استفاده را ببرید.

در میان مستی حال خود که دارید خودتان را معرفی می کنید و خودتان را خیلی ویژه نشان می دهید…

یکهو وسط همان برنامه زنده شخصی بلند می‌شود و فریاد می‌زند:

من از گوشی‌های شما استفاده کردم، اما زمانی که یکی از عزیزانم در حال مرگ بود می‌خواستم با اورژانس تماس بگیرم.

اما مدام گوشی من هنگ می‌کرد و خاموش و روشن می‌شد و نتوانستم با اورژانس تماس بگیرم.

به خاطر گوشی‌های شما که اِدعای بهترین و اولین نفر را دارید، من یکی از عزیزانم را از دست دادم!

چگونه می‌خواهید آن را جبران کنید؟

حالا چی؟

عکس‌العملتان چگونه است جلوی تماشاچیان داخل استودیو؟

جلوی مخاطبانی که دارند برنامه شما را از طریق تلویزیون تماشا می‌کنند؟

چه چیزی می‌گویید؟

احتمالاً شروع می‌کنید به ماست‌مالی کردن این موضوع که شاید شما از گوشی بد استفاده کردید و خراب‌شده.

و یا هیچ حرفی برای گفتن ندارید، شوک شدید و زبانتان بندآمده!

غیر از این دو حالت چیز دیگری به ذهنم نمی‌رسد که چگونه می‌خواهید ضرری به آن شخص خورده جبران کنید.

جلوی این‌ همه مخاطب، آیا بنیان‌گذار بودن و یا اولین نفر بودن می‌تواند شما را از مهلکه نجات دهد؟

کسی که مدام از این حرف‌ها می‌زند فقط می‌خواهد اولین یا بنیان‌گذار بودن را بفروشد.

این کار را فقط فروشنده‌های آماتور انجام می‌دهند، آن‌ها کار کردن و اولین بودن را می‌فروشند.

با حرف‌های تخصصی و نشان دادن افتخارات خود، حوصله مخاطب را سر می‌برند.

موقع فروش به حاشیه نروید

آنقدر با مخاطب به حاشیه نروید چرا که هم خودتان را نابود می‌کنید هم او را!

خیلی سریع بزرگ‌ترین راز فروش را می‌خواهم بهت بگویم:

فقط و فقط و فقط باید نتیجه را بفروشی!

اگر به غیر از نتیجه بخواهی در مورد چیز دیگری صحبت کنید، احتمال خرید را به‌شدت پایین می‌آورید.

مخاطب از ما نتیجه می‌خواهد، می‌خواهد بهترین اتفاق بعد از استفاده از محصول برایش رُخ دهد.

اگر فروشنده به این موضوع آگاهی نداشته باشد، هم خودش را می کُشد هم خریدار را.

اگر مقاله چرا بیشتر تبلیغات محکوم به شکست هستند؟ را خوانده باشید در آن، درباره عملکرد مغز هنگام خرید توضیح دادم.

در آن مقاله به این موضوع اشاره کردم که انسان بر اساس ۲ شرایط تصمیم می‌گیرد.

فراز از رنج‌ها و حرکت به‌ سوی لذت‌ها

اگر بخواهم خلاصه بگویم محصول ما باید کاری کند تا مخاطب از رنجی که می‌برد رها شود و به سمت لذت برود.

محصول ما باید از رنج کشیدن دور و به‌ سوی لذت نزدیک کند.

فروشنده معمولی

می‌خواهد محصولی بفروشد، مدام از اجزای داخلی که در آن محصول به کار رفته تعریف می‌کند.

می‌خواهد عطری را بفروشد شروع می‌کنند به تعریف بی‌خود و بی‌جهت!

اسانس‌های به کار رفته در این عطر، گل‌هایش از بهترین کوه‌های پَلَنگچار چیده شده.

قسمتی دیگر از کوه‌های زیبا دَره چیده شده و…

شروع می‌کنند به فروختن اجزای داخلی محصولشان

مسلماً به شما پول نمی‌دهند تا اجزای داخلی محصول را بفروشید.

کسی برای گل‌های چیده شده از کوه‌ها به شما پول نمی‌دهد!

فروشنده حرفه‌ای

فروشنده حرفه‌ای زیبایی را می‌فروشد، او زیبایی را به شما خواهد فروخت!

کسی که از آن عطر می‌خواهد استفاده کند نه به خاطر مواد به کار رفته از آن استفاده می‌کند و نه چیز دیگری.

آن شخص فقط از این عطر استفاده می‌کند تا زیباتر دیده شود، تا بوی خوب بدهد، تا خاص باشد.

آن شخص می‌خواهد زیبا باشد و دیگران از او تعریف کنند تا مورد توجه قرار بگیرد.

این کاری است که فروشنده‌های حرفه‌ای انجام می‌دهند.

فروشند های باهوش

پشت پرده ذهن مخاطب را می‌فروشند!

فروشنده‌های باهوش پشت پرده ذهن مخاطب را پیدا می‌کنند و آن را می‌فروشند.

پشت پرده ذهن مخاطبی که دارد از آن عطر استفاده می‌کند این است که چرا می‌خواهد زیبا شود؟

برای چه کسی می‌خواهد زیبا شود؟

فرق فروشنده باهوش با دیگر فروشنده ها

فرق فروشنده‌های باهوش با فروشند های آماتور، معمولی و حرفه‌ای دقیقاً در همین است.

اگر بتوانید همین ۱ مورد را در کسب و کار خودتان رعایت کنید می‌توانید به نتایج عالی دست پیدا کنید.

این فرمول در همه کسب و کارها قابل اجرا است به‌ شرط اینکه زمان بگذارید و روی آن فکر کنید.

چرا آنقدر اول همین مقاله به موضوعات اولین و بنیان‌گذار پرداختم؟

به این خاطر بود که می‌خواستم بگویم اگر بهترین باشید در دنیا اما نتوانید به مخاطب نتیجه برسانید.

با دیگر کسانی که ادعاهای تو خالی هستند فرقی ندارید، شما هم می شود یکی مثل فروشنده آماتور.

اعتماد مخاطبان را برای همیشه از دست خواهید داد…

آنقدر درگیر اولین و بیان گذار بودن نباشید!!!

11 پاسخ
  1. خیرآبادی
    خیرآبادی گفته:

    منم اولین کامنت این مقاله هستم. پدر کامنت ایران. 🙂
    برای بالا بردن تعداد کامنت مقاله خود با ما تماس بگیرید. 🙂
    .
    آیا از کمی و کوچک بودن کامنت های خود رنج میبرید؟
    پدر کامنت ایران این مشکل رو برطرف کرده. 🙂
    .
    مقاله خوبی بود . منم حس طنزم گل کرد.

    پاسخ
    • آرش یعقوب زاده
      آرش یعقوب زاده گفته:

      ممنونم از شما جناب خیرآبادی عزیز
      مرسی از اینکه پدر کامنت ایران هستید
      😃
      کوچک بودن رو خوب گفتید😂

      پاسخ
  2. باران
    باران گفته:

    سلام ممنون و تشکر از شما آقای یعقوب زاده خیلی خوب بود متاسفانه الان میگن بدترین چیز خوردن گول ظاهر آدمهاست مقاله خوب و جامعه ای بود سپاس از شما

    پاسخ
  3. مرتضی
    مرتضی گفته:

    یکی نیست به این شرکتهایی که تو تبلیغشون مدام میگن :ما اولین هستیم…ما برترین هستیم و… اولین بودن اصلا مهم نیست برای مشتری امروزی، بهترین بودنه که براش مهمه

    پاسخ
  4. مرتضی
    مرتضی گفته:

    یکی نیست به این شرکتهایی که تو تبلیغشون مدام میگن :ما اولین هستیم…ما برترین هستیم و…بگه اولین بودن اصلا مهم نیست برای مشتری امروزی، بهترین بودنه که براش مهمه،اونم بهترین نتیجه برای خود مشتری

    پاسخ
    • آرش یعقوب زاده
      آرش یعقوب زاده گفته:

      ممنون از نظر شما مرتضی عزیز، دقیقاً، باید به مشتری که محصول و یا خدمات ما را تهیه می کند، بهتزین ها را عرضه کنیم، اولین و بنیان گزار بودن فقط به این خاطر است که خودشان را سر زبان ها بندازند.

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *