راه اندازی بیزینس آنلاین

کسب و کار اینترنتی چطور متولد می شود؟

خیلی از کسانی که می خواهند یک کسب و کار اینترنتی راه اندازی کنند چند سوال بسیار مهم برایشان پیش می آید که:
چه ایده ای؟
چه کسب و کاری؟
چه جوری می توانم، مگر به همین سادگی است؟
قبل از هر چیزی اینها همه بهانه های مزخرفی است که ذهن عزیز مدام به ما تلقین می کند و اجازه نمی دهد تا ما به فکر یک شغل آنلاین باشیم و بهانه تراشی می کند.
اجازه بده اول راجع ایده صحبت کنیم.


زمانی که می خواستم سایتی برای خودم راه اندازی کنم یک ایده داشتم.
اما آن ایده به مرور زمان برایم عادی شد و بی علاقه شده بودم نسبت به آن، چون نتیجه مَد نظرم را نگرفته بودم.
نمی گویم حیطه فعالیتم اشتباه بود، می گویم من مَرد آن کار نبودم و جذابیتی برایم نداشت.
بعد از گذشت چند ماه بالا و پایین کردن، بالاخره حیطه مورد علاقه ام را پیدا کردم.


آموزش کسب و کار اینترنتی

چقدر این کار را دوست دارم، چقدر دوست دارم هر روز بیشتر یاد بگیرم.
ایده های جدید را در سایت پیاده سازی کنم، آزمون و خطا کنم تا به نتیجه دلخواهم برسم.
این کار برای من جذاب است، چون می توانم به افراد دیگر کمک کنم تا آنها هم سایت داشته باشند.
آنها هم از سایت شان کسب درآمد کنند، آموزش هایی را تولید می کنم تا افراد با استفاده از آن نتایج خوبی بگیرند.


قبل از اینکه بگویم چه ایده ای مناسب است برای راه اندازی کسب و کار آنلاین اجازه بده نکات مهمی را بهت بگویم.
مثلاً در فکرت است تا یک سایت طراحی کنی و در آن محصولاتی را به فروش برسانی.
اولین نفراتی که با آنها مشورت می کنی چه کسانی هستند؟
مادر، پدر، خواهر، برادر، همسر، دوست، فامیل ؟
آنها سایت دارند؟ می توانند کمکت کنند؟
اگر از اطرافیانت کسی هست که سایت داشته باشد و سایتش خوب کار می کند خیلی عالیه،

می توانی از آن کلی ایده و کمک بگیری که چطور می توانی یک بیزینس راه اندازی کنی.
اما اگر از اطرافیانت تا به حال اسم بیزینس آنلاین به گوششان نخورده، بزرگترین اشتباه زندگیت را انجام می دهی، اگر بخواهی از آنها مشورت بگیری!
چرا می گویم بزرگترین؟


این کارهای مسخره جواب نمی دهد، باید به دنبال یک شغل فیزیکی باشی، همین یک جمله کافی است تا قید

همه چیز را بزنی و تمام!


آنها چون هیچ اطلاعی از بیزینس های آنلاین ندارند، مسلماً افراد مناسبی برای مشورت کردن نخواهند بود.
مشکل خیلی ها دقیقاً همان قدم اول و پله اول است، یعنی هنوز پایت به پله اول نرسیده، زمین می خوری.


این موضوع بسیار دردناک است، چون خیلی ها هنوز به پله اول نرسیده زمین خوردند …
با افرادی مشورت کنید که قبلاً آن کار را انجام دادند و به موفقیت رسیدند.
نه افرادی که کاری را انجام ندادن و در مورد آن اظهار نظر می کنند، شاید تمام مشکلاتی که داریم از همین موضوع باشد!

قبل از پیدا کردن ایده کسب و کار اینترنتی
ایده در کسب و کار اینترنتی


قبل از پیدا کردن ایده کسب و کار اینترنتی


قبل از اینکه بگویم چطور می شود حیطه کاری مورد علاقه را پیدا کرد باید یکسری واقعیت ها را بدانی.
واقعیت اول: این است که زمانی که می خواهی کاری را شروع کنی تک و تنها هستی و باید خیلی کار کنی!
زمانی که ایده مناسب را پیدا کنی باید مدام کار کنی چون خودت هستی و خودت…


واقعیت دوم: اگر خیلی روحیه حساس و شکننده ای دارید به سمت راه اندازی بیزینس آنلاین نروید لطفاً.
کسی که می خواهد یک کسب و کاری را راه اندازی کند، اگر خیلی حساس و زود رنج باشد با اولین مشکل دَر هم می شکند.
کسانی که روحیه حساس دارند بهشان توصیه می کنم به سمت کارمندی بروند.
اگر می خواهید خیلی زود به نتیجه برسید هم، باز توصیه می کنم سمت آن نروید.


این کار پُر از پَستی و بُلندی است و افرادی که خودشان را برای آن آماده نکنند، با اولین مشکل از دور خارج می شوند.
بهت قول می دهم زمانی که در برابر مشکلات ایستادگی کنی و پا پَس نکشی، نتایج خیلی خوبی خواهید گرفت.
جمله ای در یک کتاب خواندم که دقیقاً به موضوع این اشاره می کند :
ترسوها هیچوقت پا در این راه نگذاشتند، ضعیف ها هم در مسیر مُردند و ما باقی ماندیم.


چطور حیطه مناسب بیزینس آنلاین را پیدا کنیم؟


ایده می تواند کاری باشد که همین الان دارید آن را انجام می دهید و می توانید آن را به فضای آنلاین بیاورید.
مثلاً شما فروشگاه موبایل دارید می توانید یک سایت و یک پیج اینستاگرام راه اندازی کنید.
در سایت و پیج اینستاگرام شروع کنید به معرفی محصولات مختلف.


البته به صورت کاملاً حرفه ای و خاص که به چشم مخاطبان خیلی حرفه ای به نظر بیایید.
اگر کارمند هستید می توانید آن کار را برای خودتان تبدیل کنید به کسب و کار اینترنتی.
مثلاً شما در یک شرکت حسابدار هستید، می توانید یک سایت راه اندازی کنید و شروع کنید به آموزش دادن.
آموزش هایتان را بفروش برسانید در کنار کار کارمندی تان، مطالب مختلف راجع کارتان منتشر کنید، پروژه های دیگر بگیرید.


اگر هیچ ایده ای ندارید …


علاقه و بازار فعلی وجود دارد.
یعنی شما به یک موضوع و حیطه ای علاقه مند هستید و می خواهید آن را تبدیل به کسب و کار کنید.
تصور کن به دیجیتال مارکتینگ علاقه داری:
بازار فعلی که وجود دارد خیلی بزرگ است و رقابت در این حیطه هم بسیار سخت است.


چون افراد زیادی وجود دارند که در این بیزینس مشغول هستند، این مورد هم خوب است هم بد!
شلوغ بودن یک حوزه کاری نشان دهنده این است که آن شغل بسیار پُر طرفدار و سودآور است.
اگر به حیطه خاصی علاقه داری اول بازارش را نگاه کن، ببین چه افرادی در آن بازار مشغول به کار هستند.
از همه مهمتر ببین افراد آن حوزه چقدر درآمد دارند، این مورد می تواند تعیین کننده خوب یا بد بودن علاقه ات را نشان بدهد.


دقت کنید موضوع اصلی که دارم می گویم این است که اولین قدم در کسب و کار اینترنتی علاقه است.


به هر چیزی که علاقه دارید باید آن را تبدیل به یک شغل آنلاین کنید، اگر علاقه نباشد داشتن سایت به درد نمی خورد.
زمانی که حوزه کاریتان را انتخاب کردید باید به دنبال دانش بیشتر در آن حوزه باشید و مدام یاد بگیرید.
کتاب های مربوط به آن حوزه می تواند کمک کننده باشد.
دوره های آموزشی مربوط به آن حوزه می تواند خیلی خیلی کمک کننده باشد.

خود من زمانی که سایت زدم دونه دونه فهمیدم که باید چه چیزهایی یاد بگیرم.
اول با تبلیغ نویسی شروع کردم بعد ایمیل مارکتنیگ حرفه ای بعد بازاریابی محتوا بعد تبلیغات و …
هنوزم به صورت روزانه یا یک روز در میان آموزش هایی جدید می بینم و مدام دانش خودم را بیشتر می کنم، چون راکد ماندن در یکجا و چیزه جدید یاد نگرفتن می تواند بسیار خطرناک باشد!!!

راه اندازی بیزینس آنلاین
کسب و کار آنلاین


ایده کسب و کار اینترنتی پیدا شد بعد چی؟


ایده پیدا شد و می دانیم که می خواهیم چه کاری را راه اندازی کنیم، بزرگترین اشتباه می تواند این باشد که:
از همان اول بخواهیم بهترین سایت و بهترین فرد در آن حیطه کاری باشیم و با بزرگان گلاویز بشیم.
هنوز شروع نشدیم می توانیم تمام شویم!
مثال کار خودم را می زنم:


مثلاً من امروز سایت زدم و می خواهم آموزش هایی را ارائه کنم و در کنار آن محصول هم بفروشم.
اشتباه است که انتظار داشته باشم در عرض 1 هفته یا 1 ماه یا 3 ماه یا 6 ماه فروش خوبی داشته باشم.
نمی توانم انتظار داشته باشم در 6 ماه با بزرگان دیجیتال مارکتینگ برابری کنم.
مثلاً فلانی در سایتش روزانه چندین میلیون می فروشد پس من هم می توانم در 3 الی 6 ماه مثل او شوم.
نمی گویم این مورد شدنی نیست، اتفاقاً می شود به درآمد خوبی رسید اما یک شرط دارد!
حداقل هفته ای 5 پُست خوب در سایت قرار بدهیم و مدام روی سایت کار کنیم، سرمایه گذاری کنیم و …


افراد خیلی کمی هستند که این کار را انجام می دهند یعنی حداقل هفته ای 10 الی 15 هزار کلمه می نویسند.
آنها را تبدیل به مقالات می کنند، محتواهای ویدیویی و صوتی تولید می کند، روی سایت شان از نظر مالی هزینه می کنند.
آموزش ها و خدمات جدید را در سایت شان ارائه می کنند.
مدام در حال آموزش دیدن هستند، مدام کار می کنند بدون آنکه نا امید شوند!


کسانی می توانند در کسب و کار اینترنتی شان موفق باشند که حاضر باشند چنین کارهایی را انجام بدهند:


کسانی که بخواهند یک سایت راه اندازی کنند و ماهی 2 تا مقاله در سایت قرار بدهند.


کسانی که سایت شان را بهبود ندهند، هر 6 ماه یکبار یک محصول یا خدمات جدید ارائه کنند.


کسانی که خیلی سطحی به این شغل نگاه کنند، متاسفانه به هیچ دستاوردی در سایت نخواهند رسید.


می توانند یک شغل معمولی با درآمد معمولی را برای خودشان داشته باشند، بدون هیچ استرس و نگرانی.


اگر می خواهید در حیطه آنلاین موفق شوید و حداقل روزی 5 بار به سایتتان سَر نمی زنید شما بازنده هستید.
ترسوها هیچوقت پا در این راه نگذاشتند، ضعیف ها هم در مسیر مُردند و ما باقی ماندیم!


از کجا شروع کنیم؟


داستانی داریم به اسم اقیانوس قرمز و آبی
اقیانوس قرمز را اینجور تعریف می کنند: کوسه ها زمانی که بوی خون را حس می کنند به سمت آن می روند.
یعنی آنجا یک طعمه ای قرار دارد و آنها می توانند از آن تغذیه کنند که ماهی های کوچک هستند.
این مورد دقیقاً در کسب و کار هم وجود دارد!
یعنی کمپانی های بزرگ و افراد حرفه ای در هر حیطه ای، حکم آن کوسه را دارند، زمانی که بدانند می توانند از یک طعمه جدید برای تغذیه استفاده کنند سریعاً خودشان را به آنجا می رسانند.


برای طعمه حتی به همدیگر هم حمله می کنند و یک دریای خونی به راه می افتد.
یعنی رقابت در آن حیطه بسیار شلوغ است.
کوسه های زیادی برای شکار ماهی های کوچکتر جمع شدند و برای سهم بیشتر بردن به خودشان هم حمله می کنند.
پس اگر در شروع کار هستیم قدم گذاشتن در اقیانوس قرمز کار منطقی نیست.
در یک صورت می توانید در اقیانوس قرمز قدم بذارید…


اگر در آن حیطه حرف جدیدی برای گفتن داشته باشید و کاری کنید تا توجه ها را به سمت شما جلب شود.
یعنی متخصص هستید و فرمول بهتری برای نتیجه گرفتن دارید.
فقط در این صورت است وگرنه نمی توانید در اوایل کار در، دریای قرمز شنا کنید.
برسیم به اقیانوس آبی:


اقیانوس آبی هم وجود دارد اما ماهی های کمتری در آنجا هستند.
ظرفیت این را دارد که چند تا کوسه در آنجا وجود داشته باشند و می توان ماهی هم شکار کرد.
اگر در یک حیطه متخصص هستید اما حرف جدید برای گفتن ندارید، پیشنهاد می شود در دریای آبی شنا کنید.
زمانی که در دریای آبی کارتان را شروع می کنید و کم کم ماهی های را شکار می کنید.
زمانی که تجربه تان بالا رفت، آن زمان است که می توانید به دریاهای خونی حمله کنید.

از کجا شروع کنیم؟
کسب و کار را از کجا شروع کنیم؟


مشتری از کجا پیدا کنیم؟


تمام مراحلی که توضیح دادم را فرض می گیریم شما انجام دادید، مثل ایده کسب و کار آنلاین، بر اساس حیطه و تخصص تان در کدام دریا شنا کنید و…
حالا از کجا مشتری پیدا کنیم؟
یک مثال واقعی از خودم می زنم تا بدانید که چطور می شود برای بیزینس مان مشتری پیدا کرد.
کار اصلی من تبلیغ نویسی و فروش اینترنتی است و می دانم برای فروختن هر چیزی در اینترنت باید چه کاری انجام داد.
افرادی که در حیطه دیجیتال مارکتنیگ فعالیت می کنند می دانند که این حیطه چندین شاخه دارد.
می دانند که هر شاخه باز هم متخصص مخصوص خودش را باید داشته باشد.


تبلیغ نویسی ، ایمیل مارکتینگ حرفه ای ، راه اندازی کسب و کار اینترنتی ،

بازاریابی محتوا ، سئو سایت ، تبلیغات ، گیمیفیکیشن در سایت ، تولید محتوا

حرفه ای و…


همه اینها مواردی است که یک دیجیتال مارکتر حرفه ای باید به آنها تسلط داشته باشد.
من به دیجیتال مارکتینگ علاقه داشتم، اما با تبلیغ نویسی شروع کردم یعنی وارد دریای آبی شدم، همان اول نیامدم روی تمام تخصص ها تمرکز کنم، سمت تخصصی رفتم که مهم ترین بود.
یعنی اگر بلد نباشیم چطور مخاطب را قانع کنیم تا از ما خرید کند، مهم نیست بیزینس ما چیست،

تمام مردم، هر شغلی که دارند حتماً حتماً باید مهارت فروش را یاد بگیرند.
چه شغل فیزیکی داشته باشند چه شغل اینترنتی هیچ فرقی ندارد، فروش مهم ترین اصل است.
وارد دریای آبی شدم بیش از یک سال هر روز نکات جدیدی یاد گرفتم و مهم تر از آن اجرایی کردم، بعد از اینکه در تبلیغ نویسی حرفه ای شدم،

حیطه های دیگر را شروع کردم:


ایمیل مارکتنیگ حرفه ای، بازاریابی محتوا، سئو و…
زمانی که نوشتن متن های تبلیغاتی را شروع کردم یک قسمت کوچک بازار را انتخاب کردم، یعنی انتخاب کردم که برای کسانی که در فلان حیطه هستند فقط تبلیغ می نویسم!
این خیلی مهم است که اول کار یک قسمت کوچک از بازار را انتخاب کنید و روی آنها تمرکز کنید.
زمانی که روی یک بازار کوچک تمرکز می کنید، سریعتر دیده می شوید و این فوق العاده است، مثلا من انتخاب می کنم که فقط برای مدرس ها صفحات فروش بنویسم.


اگر کارم را درست انجام بدهم و فروش خوبی برای آنها رقم بزنم تمام مدرس ها کم کم من را خواهند شناخت.
یعنی در آن قشر شناخته می شوم و باز هم یک اتفاق فوق العاده دیگر.
زمانی که حرفه ای تر شدید می توانید بازارتان را کم کم گسترش دهید.
شاید اوایل کار مجبور باشید رایگان کار کنید تا روزمه برای خودتان جمع کنید.


مثال دیگر:


مثلا شما آموزش آشپزی می دهید:
در اینجا اگر بخواهید به همه مردم آموزش دهید این می شود اقیانوس قرمز.
اما اگر یک قشر از مردم را انتخاب کنید می شود اقیانوس آبی.
مثلا آموزش آشپزی برای خانم های شاغلی که وقت زیادی برای پختن غذا ندارند.
زمانی که مخاطب هدف تان را دقیق انتخاب می کنید می توانید خیلی سریع رشد کنید.
هر تخصصی که داشته باشید خیلی از مردم به دنبال آن هستند.


تخصص شما در کارهای هنری مثل نقاشی، موسیقی و…
تخصص شما در کارهای فنی مثل تعمیرات لوازم خانگی و…
هر تخصصی که داری مطمئن باش خیلی ها دنبال تخصص شما هستند اما شما را پیدا نمی کنند!
یعنی اگر یک سایت و یک پیج اینستاگرام داشته باشید و محتواهای عالی را تولید کنید، شما را پیدا خواهند کرد.
مردم همیشه یک مشکلی دارند که خودشان نمی توانند آن را حل کنند و همیشه به دنبال کسی می گردند که آن مشکل را رفع کند.
زمانی که با تخصص تان مشکلات مردم را رفع می کنید آنها تبدیل به مشتریان وفادار شما می شوند.

داشتن ایده های خاص و یا معمولی مهم نیست!
ایده معمولی یا خاص برای راه اندازی کسب و کار


داشتن ایده های خاص و یا معمولی مهم نیست!


شاید کمی برایتان تعجب آور باشد اما هیچ ایده ای خیلی خاص نیست.
حتی زمانی که فکر می کنید که یک ایده پولساز پیدا کردید.
داشتن ایده فقط 5% راه است و 95% دیگر بر می گردد به نحوه درست اجرا کردن آن.
درست اجرا کردن آن چطوری است؟
چطور آن را شروع می کنی؟
چه استراتژی برای رشد آن داری؟
چطور خودت و بِرندَت را در ذهن مخاطبان ماندگار می کنی؟
می توانم بگویم این 3 مورد مهم تر از هر چیزی که فکر می کنی مهم است.
اگر می خواهی در حیطه کاری خودت رشد کنی و پول خوبی بدست بیاوری، حتما باید این 3 مورد را رعایت کنی.

چطور آن را شروع می کنی؟


مثال واقعی از خودم برایت می زنم:
زمانی که سایتم را راه اندازی کردم کلاً در یک حیطه دیگر بودم، اما بعد از مدتی دیدم به این حیطه هیچ علاقه ای ندارم و کار من نیست.
بعد از آن بود که به سمت تبلیغ نویسی آمدم و عاشقش شدم، تبلیغ نویسی نیاز همه کسب و کارها است و هر کسی که می خواهد محصول یا خدماتی بفروشد به آن نیاز دارد.
با نوشتن متن های تبلیغاتی شروع کردم و بعد از چندین ماه در این حیطه قوی شدم.


محصول سیستم فروش را تولید کردم و همه افرادی که تا به امروز آن را تهیه کردند راضی بودند.
این برای خودم تعجب آور است که تا به امروز حتی یک نفر از این دوره نارضایتی نداشته.
چون مخاطبم را می شناختم و می دانستم اگر سیستم فروش را در سایتش درست اجرا کند نتایج خوبی را می گیرد.


چه استراتژی برای رشد آن داری؟


زمانی به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم با مخاطبان همش درباره تبلیغ نویسی صحبت کنم، عادی می شوم!
اگر مدام درباره یک موضوع صحبت کنم مخاطب حوصله ش سَر می رود.
به همین خاطر بود که:
ایمیل مارکتینگ را شروع کردم، بعد بازاریابی محتوا، بعد سئو سایت و…
یعنی آرام آرام از اقیانوس آبی به طرف اقیانوس قرمز کوچ کردم.
از تبلیغ نویسی رسیدم به ایمیل مارکتینگ حرفه ای و همینطور به حیطه های دیگر رفتم.
کم کم بود که تبدیل شدم به یک دیجیتال مارکتری که در همه حیطه کسب و کار آنلاین متخصص است.
استراتژی من برای رشد کسب و کار اینطور بود.


چطور خودت و بِرندَت را در ذهن مخاطبان ماندگار می کنی؟

کسانی که با من آشنا هستند می دانند که من یک تبلیغ نویس و یک فروشنده اینترنتی هستم.
یعنی بِرنَد من در ذهن مخاطب با تبلیغ نویسی شکل گرفته و یک فروشنده آنلاین.
زمانی که این 3 کار را به صورت خیلی دقیق انجام بدید، زمانی که اسم شما بیاد.
شما را با حیطه تخصصی که دارید به یاد می آورند و این یعنی بِرند سازی.
اما مهم ترین کار برای شروع یک بیزینس انجام دادن آن و نترسیدن است.
لطفاً شروع کنید و صبر داشته باشید تا به نتایج خوبی برسید و یادتان باشد:


ترسوها هیچوقت پا در این راه نگذاشتند، ضعیف ها هم در مسیر مُردند و ما باقی ماندیم.

ایمیل مارکتینگ برای همیشه مُرده؟

آیا ایمیل مارکتینگ مُرده است؟

ایمیل مارکتینگ ؟ احتمال زیاد با مفهوم این سوال آشنا هستی و می دانی که چه کاربردی در فروش اینترنتی دارد.

به نظرت هنوز هم در ایران جواب می دهد؟

یا به قول خیلی ها فاتحه آن خوانده شده و دیگر نمی توان از آن نتیجه گرفت؟

به نظر می آید شبکه های اجتماعی جایش را گرفتند و دیگر مثل گذشته بازخورد خوبی نمی توان از آن گرفت.

اجازه بده کمی راجع شبکه های اجتماعی که در این سالها روی کار آمدند صحبت کنیم.

زمانی فیسبوک در ایران خیلی مُد بود اما الان کمتر کسی در فیس بوک فعالیت دارد.

هر چند هنوز در بیشتر کشورهای دیگر مُد است و مردم از آن استفاده می کنند.

می شود گفت جزء اولین شبکه های اجتماعی بود که در ایران با استقبال خیلی خوبی مواجه شد.

توییتر هم در آن زمان بود اما به پُر طرفداری فیسبوک نمی رسید.

به نظر می رسد توییتر در این روزها از فیسبوک بیشتر کاربر ایرانی داشته باشد.

بعد نوبت به اینستاگرام رسید و در کمتر از چند ماه فیسبوک برای ایرانی ها مُرد و تمام شد!

نوبت به این گُل نوشکفته رسید تا خودش را در دل ایرانی ها جا کند.

تا جایی که طبق آمار اگر اشتباه نکنم بالای 30 میلیون کاربر ایرانی دارد، عدد اعجاب انگیزی است!

در این روزها نمی توان از قدرت اینستاگرام چشم پوشی کرد.

افرادی هستند که از این اپلیکیشن میلیاردها تومان پول بدست آوردن و هنوز هم این روند ادامه دارد.

روز به روز از نظر امکانات قوی تر می شود و خیلی امکانات جذاب و کاربردی به آن اضافه می شود.

مسلماً نباید از قدرت چنین اَپ پُر قدرتی چشم پوشی کرد، چون در این روزها دارد می تازد.

نقش ایمیل مارکتینگ در فروش
آیا دوره سایت و ایمیل مارکتینگ به پایان خود رسیده؟

با این وجود آیا دوره سایت و ایمیل مارکتینگ به پایان خود رسیده؟

پاسخ قاطعی که می توان به این سوال داد خیر است!!!

اینستاگرام قوی در کنار یک سایت قوی می تواند غوغا به پا کند و بسیار در روند رشد بیزینس کمک کند،

ایمیل مارکتینگ هم دوست جدا ناشدنی سایت است که اگر نباشد سایت سایت به تنهایی هیچ فایده ای ندارد.

یک مورد مهم را حتما به خاطر داشته باشید، در ایران خیلی به مُد اهمیت می دهند و کمی خطرناک است.

چرا خطرناک؟

شاید یک روزی شبکه اجتماعی دیگری روی کار بیاید و از قدرت شبکه اجتماعی دیگر کاسته شود.

مثل همان اتفاقی که برای فیسبوک افتاد و یا شاید هم اتفاقی رُخ بدهد و اینستاگرام از دور خارج شود!

هیچ چیز قابل پیشبینی نیست …

دوره سایت و بازاریابی ایمیلی به هیچ وجه تمام نشده و تمام نخواهد شد.

چرا این دو رفیق قدیمی هیچوقت از دور خارج نمی شوند؟

خیلی ساده س چون قدمت این نامه الکترونیکی کهنه کار بالای 45 سال است!

45 سال زمان کمی نیست، کدام شبکه اجتماعی را می شناسید که بالای  45 سال قدمت داشته باشد؟

ایمیل رسمی است و برای مارکتینگ و تجارت از آن استفاده می شود، شبکه های اجتماعی بیشتر برای سرگرمی.

یک مورد جالب که زیاد آن را دیدید اما شاید به آن توجه نکرده باشید!

اگر پسوردتان گم شود و یا فراموش کنید یا اگر مشکلی پیش بیاید آن شبکه اجتماعی از طریق ایمیل با شما در ارتباط خواهد بود.

تا به حال به این مورد توجه کرده بودید؟

به نظرت باز می شود این ابزار قدرتمند را دست کم گرفت؟

از قدرت آن می توان چشم پوشی کرد؟

سایت بزرگ دیجی کالا زمانی به ایمیل هیچ علاقه ای نداشت و فکر می کرد از دور خارج شده!

اما حالا مشاهده می کنیم که حداقل هفته ای 4 ، 5 بار این کار را انجام می دهند و محصولاتش را پیشنهاد می کند.

مشاهده می کنید که چه قدرتی در این گنج پنهان نهفته س و خیلی ها آن را مُرده می دانند!

اشتباه است که بخواهیم این دو را با هم مقایسه کنیم و مثلاً بگیم قدرت شبکه های اجتماعی بیشتر است.

هر دوی آنها قدرتمند هستند به شرط اینکه از جُفت آنها اصولی و کاربردی استفاده شود.

با ایمیل مارکتینگ می توان کارهای حرفه ای انجام داد و کارهای عجیب و غریبی کرد که با هیچ اپلیکیشن اجتماعی نمی توان انجام داد.

کمپین ایمیلی و شبکه های اجتماعی، کدامیک؟

اگر بخواهم توضیح مختصری در رابطه با کمپین ها بدهم می توان گفت به چند روش اجرا می شوند.

بِرند سازی، مارکتینگ، ترافیک روی سایت

با اجرای کمپین می توان بِرند سازی انجام داد، یعنی می توانیم به مخاطبان بگوییم که تخصص ما در این حیطه است.

مارکتینگ: می توانیم از این طریق محصولات خدمات و یا مشاوره مان را به فروش برسانیم.

مثلاً یک مقاله جدید می نویسیم و می خواهیم آن را همه مطالعه کنند با ارسال آن به اعضا، ترافیک روی سایت ایجاد می کنیم.

با اجرای صحیح کمپین های ایمیلی می توان به صورت اتوماتیک کارهایی انجام داد که با شبکه های اجتماعی نمی شود.

می توان با زدن دکمه ارسال کاری کرد تا بیشتر اعضای لیست ایمیلتان آن را مشاهده کنند.

خیلی از سایت های بزرگی که مشاهده می کنید تمام فرایند بازاریابی شان را با ایمیل انجام می دهند.

یعنی به صورت خودکار و بدون هیچ کار خاصی هر روز و هر دقیقه سایت شان دارد بازاریابی اینترنتی می کند.

بیشترین فروش شان هم از همین طریق است و سودهای خوبی می برند.

 فقط یکبار یک فرایند را تعریف کردند و بعد به صورت خودکار مدام در حال انجام شدن است.

ایمیل مارکتینگ حرفه ای یعنی این!

لندینگ پیج و صفحات فرود
فعال سازی لندینگ پیج ها، اعضای جدید سایت و …

فعال سازی لندینگ پیج ها، اعضای جدید سایت و …

اشتباهاتی که خیلی از مدیران سایت ها انجام می دهند به این شکل است:

زمانی که شخصی به لندینگ پیج یا همان صفحه فرود می آید و اطلاعاتش را وارد می کند.

به خودشان می گوید خوبه دیگه ایمیل ها را دارم حالا بعداً سر فرصت یک کاری با آنها انجام می دهم!

این کار به شدت اشتباه است!

یعنی بخواهیم اطلاعات افراد را جمع کنیم به امید اینکه روزی با آنها یک کاری انجام بدهیم بسیار آماتور گونه است.

باید یک پِلن داشته باشیم، همینجوری نیست که بگیم خب اطلاعات را داریم بعدا یک کمپین راه اندازی می کنیم.

اشتباه بیشتر افراد دقیقاٌ همین است، یعنی بی هدف کار می کنند و نمی توانند نتیجه مورد نظرشان را بگیرند.

نکته مهم:

زمانی که افراد اطلاعاتشان را وارد می کنند می توانید به چند روش اعتماد مخاطب را جلب کنید.

خوش آمد گویی بسیار شیک و حرفه ای:

می توانید به صورت خیلی خاص و ویژه به اعضای جدید خوش آمد بگید، ( بستگی به خلاقیت خودتان دارد )

برندسازی کنید:

اگر دستاوردهای خوبی در سایتتان داشتید می توانید به کاربران جدید انتقال دهید.

مثال: یک محصول عالی دارید که نظر خریداران نسب به آن مثبت است.

در قالب نظر مشتریان راضی که از شما تعریف کردند را به اعضای جدید به صورت بی طرفانه بیان کنید.

کمکی که می توانید به افراد کنید را بگویید و پیشنهادهای جذاب رد نشدنی رایگان مطرح کنید.

آخرین مرحله پیشنهاد خرید:

در آخر هم می توانید به افراد پیشنهاد خرید بدهید و یک کوپن تخفیف به آنها ارائه کنید.

دقت داشته باشید که این 4 پیشنهاد را در یک ایمیل ارسال نکنید!

حداقل در طی 3 روز با فاصله 24 ساعت هر کدام آنها را مطرح کنید تا کاربر کم کم با شما آشنا شود.

نکته مهمی که در فروش وجود دارد این است که افراد برای هضم یک ایده حداقل به 72 ساعت زمان احتیاج دارند!

خیلی از بازاریابان اینترنتی می خواهند در همان لحظه اول بفروشند.

 زمانی که نتیجه مورد نظر گرفته نمی شود، می گویند ایمیل مارکتینگ جواب نمی دهد و مُرده است.

( برای کسانی که در لحظه اول این کار را انجام می دهند، مسلماً مُرده است! )

مخصوصاً اگر محصول یا خدماتشان کمی خاص و جدید است، با ارائه فروش در همان لحظه اول گور خودشان را می کَنَند.

خیلی از سایت های معروف همین استراتژی ایمیلی را پیش می گیرند و به کاربران جدید 72 ساعت زمان هضم ایده می دهند.

البته  این مورد را باید مد نظر داشت سایت هایی که کارشان فقط فروش لوازم های مختلف است مستثناً هستند.

سایت هایی مثل دیجی کالا و امثال سایت هایی مثل آن این مورد را شامل نمی شوند.

 ایمیل مارکتینگ دارای چه  مواردی است؟
ابزارهای ایمیل مارکتینگ؟

ابزارهای ایمیل مارکتینگ؟

سایت ها و پلاگین های وردپرس وجود دارد که می توانید از آنها برای ارسال ایمیل به اعضای لیست تان استفاده کنید.

سایت های مثل سندر، میل چیمپ و خیلی سایت های دیگر وجود دارد که با یک سرچ ساده می توان آنها را پیدا کرد.

اما به نظر من هیچکدام از این سایت ها به سایت mailerlite ( میلرلایت ) نمی رسند!

یک سایت پُر قدرت با امکانات فوق العاده عالی که می تواند دست شما را باز بذارد تا مارکتینگ حرفه ای انجام دهید.

خیلی ها می گویند سایت میلرلایت به ایرانی ها هیچ سرویسی نمی دهد و ایران را تحریم کرده.

به هیچ عنوان این خبر صحت ندارد، اگر سایت شما مورد تایید میلرلایت نیست، احتمالا مشکلی وجود دارد که باید آن را رفع کنید.

خود من از این سایت برای اجرای کمپین ها و کارهای دیگر استفاده می کنم و بهترین ابزار است.

چطور با ایمیل مارکتینگ اعتماد سازی کنیم؟

خیلی از افراد گمان می کنند اعتماد سازی یعنی اینکه باید کارهای عجیب و غریبی انجام بدهند تا اعتماد افراد به سمت بِرند ما جلب شود.

اما اعتماد سازی این نیست!

با انجام یکسری کارهای به ظاهر ساده اما به شدت کاربردی می توانیم خیلی راحت اعتماد مخاطبان را جلب کنیم.

نامه های الکترونیکی که ارسال می کنید در قسمت پایین نامه شماره تماس خود و آدرس شرکت تان را حتما در آن درج کنید.

این کار چه حسی به مخاطب می دهد؟

قرار دادن شماره تماس و آدرس شرکت تان این حس را به مخاطب القا می کند که شخصی با یک شرکت معتبر پشت این ایمیل وجود دارد.

قرار دادن عکس از خودتون یا عکس از دفتر کارتون:

زمانی که مخاطب شما و دفتر کارتان را می بیند اعتمادش بیشتر می شود.

نکته:

لطفاً عکسی از خودتون قرار ندید که رفتید مسافرت و بین درخت ها قرار دارید.

عکس شاخِ آتلیه ای هم قرار ندید.

عکس با بچه هاتون یا با خانواده تون قرار ندید.

یک عکس معمولی از دفتر کارتان می تواند خیلی در اعتماد سازی کمک کننده باشد.

کتاب ایمیل مارکتینگ آیا می تواند مناسب باشد؟

کتاب های زیادی در این باره نوشته شده اما به نظرم هیچکدام آنها مناسب شرایط ایران نیست!

چون مواردی را توضیح می دهند و یکسری چیزهای دیگر که به هیچ عنوان نمی توان آنها را در ایران استفاده کرد.

روش هایی را توضیح دادند که هر کسی بخواهد آنها را انجام بدهد، مسلماً هیچ نتیجه ای نخواهد گرفت.

یک بازاریاب اینترنتی آماتور اگر چنین کتاب هایی را بخواند و بخواهد آن را اجرا کند متاسفانه نمی تواند نتیجه ای از آن بگیرد

می دانی چرا خیلی ها می گویند مُرده و دیگر جواب نمی دهد؟

چون هنوز می خواهند با روش های قدیمی کاربران جدید جذب کنند.

یعنی با ارائه یک پی دی اف معمولی یا ویدیو معمولی که با یک سرچ ساده پیدا می شود.

شخص آماتور با ارائه یک پیشنهاد مسخره می خواهد کاربر جدید جذب کند.

آیا می خواهید ثروتمند شوید؟

آیا می خواهید درآمدتان 100 برابر شود؟

آیا می خواهید راز موفقیت را بدانید؟

آیا می خواهید جذاب باشید؟

آیا می خواهید و دَرد، آیا می خواهید و مَرض!!!

بعد می گوید دیگر این روش ها جواب نمی دهد، دیگر سایت و ایمیل از دور خارج شدند.

واقعیت را می گوید، بله خارج شدند!

اما برای آن شخص!

یعنی یکسری پیشنهادهایی می دهد که این روزها کسی دیگر به چنین تیترهایی واکنش نشان نمی دهد.

به نظر مخاطب یک نوع کلاه برداری و حرف مُفت است، چون بارها چنین تیترهایی را دیده.

می داند که با یک پی دی اف یا یک ویدیو معمولی نمی تواند ثروتمند شود.

پیشنهادهایی که ارائه می شود باید یک تیتر جذاب و از همه مهمتر یک محتوای عالی در اختیار شخص قرار بگیرد.

اگر پی دی اف ارائه می شود باید یک محتوای جذاب و کاربردی در آن نوشته شده باشد که متناسب حیطه کاریتان است.

اگر ویدیو ارائه می شود باید حاوی مطالبی جذاب باشد تا شخص به محض دیدن آن لذت ببرد و برایش جالب باشد.

پادکست ها و صوت های معمولی هم به همین شکل می تواند باشد، پُر از اطلاعات کاربردی و جالب.

چنین پیشنهادهایی می تواند توجه افراد را بدست آورد و ایمیل جمع آوری کرد تا بتوان بعداً تامل بیشتری با آنها داشته باشیم.

هر چند امروزه فقط با ارائه یک محتوا ویدیویی و متنی نمی توان ایمیل های زیادی جمع کرد اما بهتر از هیچی است.

امروزه روش های بسیار بهتر و جذاب تری وجود دارد که می شود با اجرا کردن آنها، نتایج خوبی بدست آورد.

نظر شما چیست؟ در کسب و کار شما ایمیل مارکتینگ کاربرد دارد؟

هنوز هم این کهنه کار 45 ساله ابزار قدرتمندی است؟

تولید محتوا در این روزها پشت نقاب است !

خیلی ها زمانی که می خواهند تولید محتوا کنند، به یک شخص دیگری تبدیل می شوند!

می خواهند مطلبی بنویسند شروع می کنند خیلی خُشک و رسمی نوشتن، می خواهند ویدیو تولید کنند حتما باید یک لباس رسمی بپوشد.

در صورتی که خود واقعی شان نیستند و نقاب می زنند.

شخص با لباس رسمی خیلی راحت نیست تا جلو دوربین قرار بگیرد.

اما چون می بیند اساتید دیگر لباس رسمی به تن دارند، ناخودآگاه می گوید من هم باید رسمی بپوشم!

( در صورتی که خود واقعیش نیست! )

اگر با من آشنا باشی و مقالات قبلی من را خوانده باشی می دانی که سبک نوشتن من مانند صحبت کردن عادی می ماند.

خیلی از نوشتن متن های رسمی و خُشک خوشم نمی آید.

من هم با لباس رسمی راحتم هم با لباس راحتی، بستگی به این دارد که در چه شرایطی باشم.

اگر در تولید محتوا نقاب بزنیم کم خواهیم آورد و مغزمان قفل می کند.

اگر در تولید محتوا خودمان نباشیم بزنیم کم خواهیم آورد!

اگر خودمان نباشیم و بخواهیم نقاب بزنیم کم کم مخاطب این مورد را متوجه خواهد.

اگر مدام بخواهیم این مدلی باشیم بالاخره کم خواهیم آورد چون دیگر نمی دانیم آن شخصیت را چطور بازی کنیم در صورتی که در زندگی عادی شخص دیگری هستیم.

یک زمانی من هم نقاب می زدم اما این نقاب باعث می شد که نتوانم درست بنویسم.

چرا خیلی از مطالبی که در سایت های مختلف مشاهده می کنیم بالای 90% و شاید بیشتر، مشابه یکدیگر هستند؟

تمام اینها به خاطر نقابی است که در تولید و انتشار محتوای آموزشی و یا هر محتوای دیگری همه از روی دست همدیگر نگاه می کنند.

مخاطب خسته می شود به خاطر اینکه تمام مطالب شبیه به هم نوشته می شود و شبیه به هم آموزش داده می شود و بدتر از آن شبیه به هم لباس می پوشند! ( :دی )

در این ویدیو خیلی بیشتر راجب این مورد صحبت کردم و نکاتی را گفتم که شاید بتواند حداقل 1 یا 2 و یا هر چند تای دیگر ازش ایده بگیرید.

اگر شما هم از این مدل محتواهای شبیه به هم خسته شدید پیشنهاد می کنم این ویدیو را تماشا کنید و نظرتان را برایم بنویسید.

می دانی سایت به هیچ دردی نمی خورد؟ می خواهی بهت ثابت کنم؟

شاید به نظرت عجیب باشد اما در کسب و کار اینترنتی، سایت در آخرین اولویت قرار دارد.

عجیبه مگه نه؟

فکر نمی کنم تا به حال کسی این مورد را بهت گفته باشد.

این همه به ظاهر وب سایت رسیدی، خرج هاست، دامنه، قالب و افزونه کردی اما آخرش هم هیچ …

متاسفانه وقتت را بیهوده تلف کردی و زمانت را هدر دادی.

خیلی ها ظاهر براشون مهم است و می خواهند از نظر گرافیک عالی باشد.

خیلی ها افزونه های مختلف را امتحان می کنند تا ظاهر جذابی را درست کنند.

خیلی ها مدام قالب عوض می کنند تا از مُد روز عقب نیوفتند.

و …

هدفت از داشتن وب سایت فقط یک چیز باید باشد:

جمع کردن افرادی که به حیطه کاری شما علاقه مند هستند.

اگر این کار را انجام نمی دهی، فقط داری وقتت را تلف می کنی!

مشکل بزرگی که وجود دارد این است:

اگر نتوانی توجه مخاطب را جلب کنی، بعد از خواندن مقاله و یا دیدن ویدیو، خارج خواهد شد و فراموشت خواهد کرد.

زمانی که مخاطب مطلبی را در سایت می خواند و از سایت خارج می شود.

اگر نتوانی اطلاعاتش را بگیری، متاسفانه ضرر کردی!

زمانی که اطلاعات مخاطب را می گیرید آنوقت است که ما با آن در ارتباط هستیم و نمی ذاریم که ما را فراموش کند.

باید در همان برخورد اول اطلاعات را بگیریم.

چطور اینکار را می توانیم انجام بدهیم؟

می توانید با ارائه پیشنهاد جذاب کاری کنی تا مخاطب نام، ایمیل و شماره تلفنش را به شما بدهد.

زمانی که این کار را انجام بدهی می توان گفت، کارت را درست داری پیش می بری.

نکته مهمی که اکثراً رعایت نمی کنند این است که:

مخاطب داخل سایت می شود 1 مقاله می خواند و خوشش می آید و بعد از خواندن مقاله از سایت خارج می شود.

زمانی که پنجره مرورگر را می بنند و خارج می شود به احتمال زیاد شما را فراموش خواهد کرد.

اما زمانی که با ارائه پیشنهادهای جذاب اطلاعاتش را می گیرید دیگر خیالت راحت است و اجازه نمی دهی تا فراموشت کند.

سایت هیچ ارزشی ندارد! لیست ایمیل است که برایت پول می سازد

اگر همین الان سایت من به هر شکلی از دسترس خارج شود و یا مورد خاصی برایش پیش بیاید.

کافیه که خیلی ساده یک سایت دیگر راه اندازی کنم و به اعضای لیست، یک ایمیل بدهم و بگویم که این سایت جدید من است.

همه باز به وب سایت جدید من می آیند، جمع آوری ایمیل بسیار مهم تر از هر چیز دیگر در کسب و کار اینترنتی است.

کسب و کار آنلاین = لیست ایمیل

اینستاگرام چطور؟

اینستاگرام هم دقیقاً از همین مورد پیروی می کند.

فالوورهای شما هم جزء لیست شما حساب می شوند.

کسب و کار آنلاین = لیست فالوررها

اینستاگرام آرش یعقوب زاده

یک مورد داخل پرانتزی برای کسب و کار اینترنتی

نظر شخصی خودم را بهت می گویم و اصلاً نمی خواهم بگویم که این کار درست است یا غلط.

به نظر من باید 80% از وقت را صرف رشد دادن سایت کرد و 20% را صرفه تولید محتوا در شبکه های اجتماعی.

چون هر روز شبکه های مجازی جدیدی اضافه می شوند و شاید مردم از اینستاگرام به شبکه اجتماعی دیگری کوچ کنند.

شاید هم شخصی حواسش نباشد و دستش روی دکمه ای برود و پیام رسان خاصی و یا شبکه اجتماعی خاصی از دسترس خارج شود!

اما سایت هیچوقت اتفاق غیر مترقبه ای برایش رُخ نخواهد داد.

 این مورد صرفاً نظر شخصی من است و شما می توانید هر چیزی که برای کسب و کارتان مفید است را انجام دهید.

یک مثال برای اهمیت داشتن لیست ایمیل

تصور کن به یک رستوران رفتی و سر یک میز می نشینی و سفارش غذا می دهی.

بعد می بینی چند میز آن طرف تر یک شخصی مثل تو، تنها به رستوران آمده و می خواهد غذا بخورد.

از آن شخص خوشت می آید و بلند می شوی و به سمتش می روی.

از آن شخص درخواست می کنی که آیا می توانم با شما کمی صحبت کنم؟

آن شخص قبول می کند و شروع می کنید به صحبت کردن با هم و اصلاً متوجه گذر زمان نمی شوی.

با خودت می گویی این شخص چقدر جذاب است و چقدر علایق مشترک با هم داریم.

چه حس فوق العاده ای دارم، چقدر این شخص بی نظیر است و …

در بین صحبت، یکهو تلفن آن شخص زنگ می خورد و یک کار اورژانسی برایش پیش می آید.

بلند می شود با تو خداحافطی می کند و آنجا را سریعاً ترک می کند.

زمانی که می رود، یادت می افتد که شماره آن شخص را نگرفتی!

آنوقت است که حسرت می خوری چرا مسئله به این مهمی را یادت رفت؟

الان دیگر نمی توانی آن شخص را پیدا کنی …

چرا؟ به خاطر اینکه هیچ اطلاعاتی ازش نداری.

 و تمام! برای همیشه از دستش دادی.

اما اگر در لحظه یادت بود و شماره تماس را می گرفتی چه اتفاقی می افتاد؟

روز به روز می توانستی رابطه را قوی تر کنی، باهاش در تماس باشی.

گرفتن اطلاعات مخاطب داخل وب سایت هم دقیقاً همین است.

به واسطه ایمیل است که ما، مدام با مخاطب در ارتباط هستیم.

چطور اطلاعات مخاطب را بگیریم؟

قبل از اینکه بگویم چطور می توانی پیشنهادی بدهی که مخاطب آن را رد نکند.

یک موضوعی درباره لندینگ پیج ها بهت بگویم.

اگر لندینگ پیجی درست کردی که هدفش گرفتن اطلاعات مخاطب است باید یک مورد را رعایت کنی.

نکته ای که باید رعایت شود این است که صفحات باید ساده و بدون گرافیک و طرح های خاصی باشند.

به این عکس ها نگاه کنید:

لندپیج
لندینگ پیج

مشاهده کردید؟

یک صفحه کاملاً خلوت و ساده که فقط روی پیام اصلی تمرکز دارد.

مهمترین نکته در لندینگ پیج ها این است که فقط و فقط باید یک دکمه وجود داشته باشد!

یعنی منوی تماس با ما، منو سایت، منو درباره ما و …. هیچ چیز دیگری نباید وجود داشته باشد.

هدف فقط جمع کردن ایمیل و اطلاعات مخاطب است!

اگر لینک دیگری در آن صفحه وجود داشته باشد، احتمال زیاد حواس مخاطب به آن لینک پَرت شود به شدت بالاست.

زمانی که حواسش پَرت شود از آن صفحه خارج می شود و از دستش می دهید.

بهت پیشنهاد می کنم صفحه لَندینگ پیج دوره فروش آنلاین را مشاهده کنی و ببینی که تمامی این موارد در آن رعایت شده.

برای مشاهده کلیک کنید

در مقاله بعدی که ادامه این مقاله است برایت توضیح می دهم چه کارهایی برای داشتن یک لَندینگ پیج خوب باید انجام شود.

چطور در سریعترین زمان بازدید کننده سایت را تبدیل به مشتری کنیم؟

تبلیغ نویسی

من یک تبلیغ نویس افتضاح هستم…

قبل از شروع می خواهم بگویم اگر می خواهی این مقاله را بخوانی و خیلی راحت از کنارش عبور کنی، لطفاً این مطلب را نخوان!

وقتت را تلف نکن و به کارهای مهم تر رسیدگی کن.

آماده هستی شروع کنیم؟

یک اعتراف درباره فروش آنلاین…

قبل از هر چیزی می خواهم یک اعتراف کنم!

من با تبلیغاتی که می نوشتم، فاتحه اون محصول خدمات و یا مشاوره، خوانده می شد…

خیلی شیک خراب کاری می کردم و نه تنها خودم متوجه نمی شدم، بلکه بقیه هم متوجه نمی شدند!!!

خیلی از افراد جرات این را ندارند که بگویند ما اشتباهات بسیار زیادی انجام دادیم.

آنها می خواهند بگویند ما همیشه خوب بودیم، اگر اشتباه شان را بیان کنند شاید مخاطبان را از دست بدهند!

اما ترجیح می دهم حقیقت را بهت بگویم و می خواهم بی رحمانه صادق باشم.

افتضاح ترین تبلیغات را نوشتم، خنده دار ترین تبلیغ را نوشتم، صفحه تبلیغ نویسی را نوشتم که هیچ فروشی ایجاد نکرده!

تمام تلاش شبانه روزی ام را به خاطر نوشتن یک صفحه تبلیغ نویسی اشتباه به گَند کشیدم…

زمانی که نمی توانستم فروش داشته باشم مدام عکس محصول را عوض می کردم، اسم محصول را عوض می کردم.

تا شاید معجزه ای رُخ دهد تا من به درآمد برسم، اما هیچی به هیچی!

خلاصه می خواهم بگویم مدام خراب کاری کردم.

زمانی که شروع کردم به یادگیری اصول فروش آنلاین، فهمیدم چقدر کارِ راحتی بوده.

اما من لقمه را مدام دور سَرم می چرخاندم و فکر می کردم کار درستی انجام می دهم!

فروش در سایت

اما نه!

من در باتلاق دست و پا می زدم و داشتم بیشتر و بیشتر به پایین کشیده می شدم.

اما حالا می دانم که چه اصولی برای فروش باید رعایت بشه.

من نه استعداد خاصی دارم و نه کارهای عجیب و غریب انجام می دهم!

فقط می دانم باید یکسری اصول رعایت شود تا نتیجه خوبی بگیرم.

زمانی که اصول را یاد بگیری می توانی خیلی راحت بفهمی چه چیزی در ذهن مخاطب می گذرد؟

موقع خرید به چه چیزهایی فکر می کند و…

چه مواردی در فروش آنلاین باید رعایت شود؟

می خواهم در این مقاله به چند مورد مهم اشاره کنم و بهت بگویم که با رعایت کردنشان می توانی نتایج خوبی بگیری.

قبل از هر چیزی باید نحوه عملکرد مغز را بدانی و الگو تصمیم گیری را بلد باشی.

الگوی تصمیم گیری ذهنی چیست؟

انسان به وسیله چشم و گوش هایش پیام ها را دریافت می کند و بعد از آن به سمت نیمکره سمت راست می رود.

زمانی که آن پیام تایید شد به سمت نیمکره سمت چپ می رود تا شروع به آنالیز کند.

زمانی که نیمکره سمت چپ هم تایید بدهد 100% خرید انجام خواهد شد.

ساده است مگر نه؟

زمانی که این دو مورد انجام شود فروش هم اتفاق می افتد.

اما قبل از هر چیزی باید 8 مرحله را رعایت کنید تا به هدف مورد نظرتان برسید.

8 مرحله ای که می تواند شما را نسبت به رقبا جلو بندازد.

چندتا از این موارد را برایت توضیح می دهم تا کمی بیشتر با آنها آشنا شوی

مورد اول: مواظبت کردن از کسانی که دوست شان داریم و برایمان مهم هستند.

مثلاً روز تولد یکی از مهم ترین افراد زندگی ات برایش یک کادو می خرید.

در نگاه اول می بینیم که این خرید منطقی نیست و هیچ سودی برای خودمان ندارد.

اما آن چیزی که مشخص نیست و ما نمی بینیمش، این است که با این کار داریم یکی از علایق خودمان را ارضا می کنیم.

مورد دوم: رابطه جنسی

یکی از اصلی ترین دلایل برای خرید هایی که انسان انجام می دهد، رابطه جنسی است.

انسان یکسری کارها و خریدها را انجام می دهد تا در نهایت این نیاز را مرتفع کند.

این مورد همیشه در بسیاری از انتخاب هایی که انسان می کند جزء اصلی ترین ها است و در اولویت قرار دارد.

افرادی که در کلاس های خاصی شرکت می کنند تا بهتر دیده شوند، لباس ها و جواهرات خاصی می خرند و… مربوط به این مورد است.

بیشتر از این نمی توانم توضیح بدهم!!!

مورد سوم: حس برنده بودن

فردی که پول خرید گوشی موبایل گران قیمت ندارد اما هر طور که شده با پول قرض گرفتن آن گوشی را می خرد.

فردی که تماماً وسایل گران قیمت می خرد، لباس مارک دار، خانه بزرگ و لاکچری، ماشین گران قیمت و…

انسان دوست دارد خاص باشد و توجه ها را به سمت خودش جلب کند، چون می خواهد آن حس برنده بودن را داشته باشد.

زمانی که بین دو کشور جنگ می شود، سربازان می خواهند در جنگ پیروز شوند و اگر این اتفاق نیوفتد مسلماً کشته خواهند شد!

در هر موردی که فکر می کنید این حس برنده بودن وجود دارد و برای هر کسی می تواند متفاوت باشد.

انسانها برای داشتن چنین حسی حتی حاضرند جانشان را فدا کنند و بمیرند!

می توان گفت مهم ترین بخش از این 8 مورد، همین حس برنده بودن است که می تواند انسان را تحت تاثیر قرار دهد.

مورد چهارم: لذت بردن از خوردنی ها

هر زمانی که می خواهیم چیزی بخوریم و یا چیزی را برای خوردن انتخاب کنیم.

مثلاً می خواهی یک بستنی بخوری، داری تصمیم می گیری که چه نوع بستنی باشد؟

آن چیزی را انتخاب می کنی که طعمش برایت لذت بخش تر است.

می خواهی به رستوران بروی و از بین صدها رستوران انتخاب می کنی که کدامیک بهتر است و غذا بهتری ارائه می کند.

همه این موارد یعنی لذت بردن از خوردنی ها

این 4 مورد از 8 مورد الگو ذهنی انسان است که توضیح دادم.

رعایت کردن این موارد در صفحه تبلیغ و فروش محصول خدمات و یا مشاوره می تواند نتایج خوبی داشته باشد.

تمام تبلیغات موفق و پُر فروش دنیا را اگر نگاه کنید، بر اساس یکی از این موارد ساخته می شوند.

چرا در فروش آنلاین خیلی ها نمی توانند نتیجه بگیرند؟

فقط به این خاطر که این الگو ذهنی را نمی دانند و فکر می کنند با نوشتن چند خط می توانند فروش را ایجاد کنند.

همین مورد است که خیلی ها آن را جدی نمی گیرند و گمان می کنند اشکال کار از اسم عکس یا خود محصول شان است.

زمانی که الگو های ذهنی را یاد می گیرید آنوقت است که می توانید فروش را ایجاد کنید.

حالا چرا من تبلیغ نویس افتضاحی بودم؟

به این دلیل که اولاً به میل خودم هرجور که دوست داشتم تبلیغ می نوشتم.

دوماً: هیچ اعتقادی به این موارد نداشتم.

سوماً: فکر می کردم محصول خوب خودش فروش می رود و نیاز به متقاعد کردن افراد نیست.

چهارماً: توجه نکردن به این مورد من را به سختی و نا امیدی زیادی گرفتار کرد.

اما نوشتن صفحه تبلیغ خیلی خطرناک است!

بذار اینطور بهت بگویم:

تبلیغ نویسی مانند راه رفتن در خیابانی است یخ زده، هر لحظه امکان دارد سُر بخوری و تعادلت را از دست بدهی.

اگر درست انجام شود می توانی خیلی راحت قدم های محکمی برداری و نگران هیچی نباشی.

اما اگر درست انجام نشود، ممکن است هر لحظه زمین بخوری و آسیب ببینی!

مثل خیلی ها که این مورد را جدی نگرفتند و نمی خواهند جدی بگیرند!

اگر سیستم فروش درست اجرایی نشود نمی توان انتظار درآمد از اینترنت را داشت.