چرا آنقدر محتوا می‌ریزید داخل محصول؟!

خیلی‌ها کپی هستند، کپی از یک نمونه بهتر!

البته من هم‌زمانی کپی بودم، چون اوایل کارم بود و نمی‌دانستم چه کارهایی باید انجام بدهم.

اما خیلی های دیگر هستند با وجود چندین سال باز هم تو کار کپی هستند.

آنقدر کپی کردند که جای کپی‌شان زخم شده!

اگر اوایل راه هستی و تازه کارت را شروع کردی اشکالی ندارد که برای چند ماه از افراد شاخص حیطه خودت کپی کنی.

اما اگر چندین سال است که داری کار می‌کنی و هنوز دست از کپی برنداشتی یه مقدار عجیب است!

یکی دیگر از اشکالاتی که خیلی های دیگر دارند این است که می‌بینند فلانی رفته یک بیزینسی راه‌اندازی کرده و دارد خوب پول در می آورد.

با خودشان می‌گویند چقدر عالیه، ما هم برویم و همین کار را انجام دهیم و پولدار بشیم.

اما زمانی که شروع می‌کنند به بیزینس جدید، می‌بینند شرایط آن چیزی نبوده که تصور می‌کردند!

فروش ندارند، مشتری ندارند، کسی به آن‌ها توجه نمی‌کند و…

نمونه آنلاین

خیلی‌ها دیدند دیجی کالا خیلی خوب کار می‌کند و فروش روزانه میلیاردی دارد، گفتند ما هم یک فروشگاه آنلاین مثل دیجی کالا راه‌اندازی کنیم.

هزینه‌های زیادی پرداخت کردند، وب‌سایت زدن، اجناس زیادی را انبار کردند، کلی هزینه حقوق و… پرداخت کردند.

اما متوجه شدند آن چیزی نبود که در تصورات زیبایشان می دیدن، از آن فروش میلیاردی روزانه خبری نبود!

روز به‌روز اوضاع بدتر می‌شد و به ورشکستگی می‌رسیدند.

آن‌ها فقط ویترین زیبای دیجی کالا را دیده بودند، فروش میلیاردی روزانه را دیده بودند.

با خودشان حساب کتاب می‌کردند که کاری ندارد ما هم می‌توانیم با کپی از دیجی کالا به درآمد زیادی برسیم.

آن‌ها یک مشکل بزرگ را نمی‌دیدند و آن هم این بود که نمی‌توانستند با دیجی کالا رقابت کنند.

نه بودجه‌شان اندازه آن‌ها بود نه توان مقابله با کمپین‌های تبلیغاتی و خیلی چیزهای دیگر را داشتند.

به همین خاطر در نطفه ساکت شدند و نتوانستند کاری از پیش ببرند.

نمونه آفلاین

گوشی‌های glx  را خاطرتان است؟

چرا عمر این گوشی زیاد نبود و در ایران محبوب نشد؟

به این خاطر که کپی از یک نمونه خارجی بود، کپی از کمپانی‌های بزرگی مثل سامسونگ، نوکیا و…

این گوشی‌ها قیمت پایینی هم داشت اما باز هم فروش نمی‌رفت، خیلی‌ها حاضر بودند گوشی دست دوم خارجی بخرند اما glx  دست اول را نخرند!

به همین دلیل این شرکت محکوم به شکست شد متأسفانه.

در کتاب هنرمندانه بقاپید نوشته آستین کلئون کاملاً توضیح داده که چطور می‌توانید چیزی را کپی کنید تا همه چی خیلی عادی به نظر برسد.

پیشنهاد می‌کنم این کتاب جذاب را حتماً مطالعه کنید.

بهتان پیشنهاد می‌کنم از دیگران الهام و ایده بگیرید و آن را پرورش دهید تا پخته شود.

کاری که من بعضی موقع ها انجام می‌دهم این است که نوشته‌های مربوط به کارم را بعضی موقع ها که نمی‌دانم چه چیزی بنویسم را می‌خوانم.

کافی است ۱ صفحه از آن را مطالعه کنم تا ۱۰ صفحه راجع آن بنویسم.

از کارهای خودتان هم می‌توانید ایده بگیرید به شرط آنکه از آن درست استفاده کنید.

چرا آنقدر محتوا می‌ریزید داخل محصول؟!

تصور کنید می‌خواهید برای خانه‌تان یک دست مبلمان خریداری کنید و من هم نمایشگاه مبلمان دارم.

مبلمانی که انتخاب کردید قیمتش ۴ میلیون تومان است.

اما من به شما پیشنهادی می‌دهم، می‌گویم این ۵ دست مبلمان را به قیمت ۵ میلیون تومان به شما می‌دهم.

شما نگاهی به مبلمان های پیشنهادی من می اندازید، اما می‌بینید که خیلی هم جالب و زیبا نیستند.

شاید کلاً قید خرید از من را بزنید و همان مبلمانی که خودتان انتخاب کردید را هم نمی‌خرید.

چه اتفاقی افتاد؟

شما یک دست مبل نیاز داشتید اما من به شما ۵ دست مبل پیشنهاد دادم با قیمت خیلی پایین‌تر.

شما هیچ‌وقت نیاز ندارید ۵ دست مبل در خانه‌تان داشته باشید.

پیشنهاد غیرحرفه‌ای از طرف من باعث شد اعتمادتان را از دست بدهید و کلاً قید خرید را بزنید.

تصور اشتباهی که وجود دارد این است که خیلی‌ها فکر می‌کنند هرچه محتوا محصول و یا خدماتشان بیشتر باشد، استقبال بیشتری از آن‌ها خواهد شد!

اطلاعات زیادی که فکر می‌کنید می‌تواند فروش شما را بیشتر کند در اصل هیچ اثری ندارد.

محصول تبلیغ نویسی

من محصول تبلیغ نویسی دارم و کمک می‌کنم تا بتوانید برای صفحه‌تان محصولتان بهترین تبلیغ را بنویسید.

مثلاً:

من در محصولم کمی از تبلیغ نویسی گفتم، کمی از فروش زمین گفتم، کمی از فروش مبل گفتم، راجع عزت نفس توضیح دادم و…

در صفحه محصول هم نوشتم که در این دوره شما یاد می‌گیرید زمین بفروشید، مبل بفروشید و…

چقدر احمقانه و بی‌ربط است؟

شما می‌خواهید تبلیغ نویسی یاد بگیرید تا فروشتان را بیشتر کنید، نمی‌خواهید مبل بفروشید و یا عزت نفس یاد بگیرید!

اشتباهی که خیلی‌ها انجام می‌دهند این است که وقتی یک محصول و یا خدماتی ارائه می‌دهند، آنقدر محتوا می‌گویند تا مخاطب در میان انبوه اطلاعات گم شود.

این مورد اصلاً نمی‌تواند خوب باشد، چرا که آنقدر محتوا زیاد است مخاطب نمی‌داند از کجا شروع کند.

همین باعث می‌شود قید محصول یا خدمات شما را بزند و هیچ نتیجه‌ای از شما نگیرد.

این می‌تواند به ضرر بیزینس شما باشد و کاری کند تا ریزش مشتری داشته باشید.

مخاطب را سریع به نتیجه برسانید

در این روزها همه‌چیز خیلی سریع اتفاق می‌افتد، کافی است یک اتفاقی در یک جای شهر رُخ دهد.

سریع با انتشار در شبکه‌های اجتماعی در عرض ۱ ساعت همه از آن با خبر می‌شوند.

کافی است آن سر دنیا یک کلیپی وایرال شود، در عرض ۳۰ دقیقه، این سر دنیا همه آن را مشاهده می‌کنند.

همه‌چیز با سرعت رو به پیشرفت است و مردم هم این روزها خیلی کم‌حوصله شدند و می‌خواهند سریع نتیجه را ببینند.

هرچه سریع‌تر به مخاطب نتیجه برسانید!

مخاطبی از ما خرید خواهد کرد که بتوانیم خیلی سریع مشکلش را حل کنیم.

وقتی مریض می‌شوید و درد امانتان نمی‌دهد مسلماً سریعاً به دکتر مراجعه می‌کنید تا دردتان زودتر برطرف شود.

ما هم در بیزینس خودمان نقش آن دکتر را بازی می‌کنیم که می‌توانیم خیلی سریع بیمار را معالجه کنیم.

باید حاشیه‌ها را کنار بگذاریم و سریع مریض را درمان کنیم تا دفعه بعد اگر یک نوع مریضی دیگری گرفت به ما مراجعه کند.

چون به ما اعتماد دارد و می‌داند که ما تنها کسی هستیم که می‌توانیم خیلی سریع مشکلش را برطرف کنیم.

در هر بیزینسی که هستید به این فکر کنید که چطور می‌توانید در سریع‌ترین زمان ممکن مشکل مخاطبان را حل کنید.

تو بی اهمیت ترین شخص برای من هستی…

در مقاله‌ای به اسم من در ایران بهترین هستم! توضیح دادم تا زمانی که نتوانید مشکل مخاطب را حل کنید، هیچ اهمیتی برای او ندارید.

اگر مقاله را نخوانید بهتان پیشنهاد می‌کنم حتماً بعد از اتمام این مقاله آن را هم مطالعه کنید.

آن‌ها زمانی از محصول یا خدمات ما استفاده می‌کنند که مطمئن باشند ما می‌توانیم نتیجه دلخواه را به آن‌ها بدهیم.

از کی دوست داری یاد بگیری؟

شخصی تحصیلات دیپلم دارد، بنز سوار است، دفترش در بُرج گران‌قیمت است و کارخانه‌ای دارد که نزدیک به ۵۰۰ نفر در آن مشغول به کار هستند.

شخص دیگری استاد اقتصاد است و در دانشگاه راجع اقتصاد کلان آموزش می‌دهد.

به غیر از یک ماشین معمولی و یک خانه معمولی چیز دیگری ندارد!

به شما می‌گویند می‌توانید برای ۱ سال پیش یکی از این دو نفر کار آموزی کنید و دستیار آن شخص باشید.

کدامیک را انتخاب می‌کنید؟

مسلماً شخصی که تحصیلات دیپلم دارد و خیلی پولدار است در ۹۹% اوقات انتخاب اول است.

چرا که اگر استادی که اقتصاد کلان درس می‌دهد باید مثل آن شخص، کلی ثروت داشته باشد اما…

فرق بین آن شخص دیپلم دار و استاد اقتصاد در چیست؟

چه پیامی به ما می رساند؟

می گوید فرقی ندارد که چقدر درس خواندی و یا چقدر معروف هستی!

مخاطب را سریع به نتیجه برسانید تا عاشق شما شود…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *