عاشق تنها

یک داستان مزخرف عاشقانه…

چقدر زود همه چیز تمام شد!

فکرش را نمی‌کردم عمر رابطه‌مان مثل عمر گُل زود تمام شود.

آنقدر دوستش داشتم که حاضر بودم تمام عمرم را فدای یک‌بار دیدنش کنم، نمی‌خواستم یک‌لحظه هم از من دور شود.

چه روزهای خاطره انگیزی در کنارش داشتم، چقدر خوشحال و شاد بودم، چقدر دیوانه‌وار دوستش داشتم.

آنقدر زیبا بود که تمام زیبایی‌ها به او حسادت می‌کردند و جلوه زشتی، در مقابل زیبای من داشتند.

بله من عاشق شده بودم و زندگی‌ام رنگ و بوی تازه‌ای می‌داد.

شب‌ها به امید دیدنش در خواب، فقط می‌خوابیدم.

 قبلاً از خواب متنفر بودم، چون امیدی به بیدار شدن و دیدن فردا نداشتم.

اما او رنگ و بوی تازه‌ای به زندگی من داده بود، انگار دوباره متولد شده بودم، مثل نوزادی تازه پا به این دنیا می‌گذارد.

قلب

نوزاد را دیدی وقتی گشنه می‌شود، گریه می‌کند تا مادر به آن توجه کند و به او غذا بدهد؟

دیدی یک‌لحظه هم او را تنها نمی‌گذارند تا اتفاقی برایش نیوفتد؟

من هم دقیقاً مثل نوزاد بودم!

وقتی برای یک روز نمی دیدمش اشک در چشمانم آرام و قرار نداشت و برای سرازیر شدن بی‌قراری می‌کرد.

مثل نوزادی که گریه می‌کند تا بهش غذا بدهند، من هم گریه می‌کردم تا او غذای روح و قلبم را بدهد.

دیدن او غذای من بود، اما فقط برای چند ساعت من را سیراب می‌کرد و باز هم گشنه دیدن او می‌شدم!

من به این غذا عادت کرده بودم و دوست داشتم برای همیشه روزی ۱۰۰ بار همین غذا را تغذیه کنم.

اما…

نمی‌دانم چه شد که تنها ماندم!

شاید گشنگی بیش از حد من او را خسته کرد…

من ماندم و تنهایی و یک مُشت خاطره‌ای که هرروز من را لاغرتر می‌کند…

دیگر اشک برای سرازیر شدن بی قراری نمی‌کند چون سَدی که همیشه جلویش را می‌گرفت، شکسته شده و هر زمانی که دلش بخواهد سِیل به راه می‌اندازد.

داستان را چطور بود؟

فکر می‌کنم برایت جالب بوده که تا اینجا داستان را خواندی.

 قبل از هر چیزی بهت بگویم این داستان واقعی نیست!

من فقط به خاطر اینکه اهمیت داستان‌گویی در تبلیغ نویسی را بیان کنم، نوشتم.

بدون هیچ اضافه گویی می‌خواهم بهت بگویم، داستان‌گویی در صفحه تبلیغ می‌تواند کاری کند از کلمه اول تا کلمه آخر موبه‌مو خوانده شود.

البته این نکته را فراموش نکن که نمی‌شود کل صفحه تبلیغ را به داستان‌گویی اختصاص داد.

اما اگر بدانی که چطور بنویسی خیلی راحت می‌توانی روی مخاطب اثر بگذاری.

داستان‌ها می‌توانند کاری کنند تا سال‌ها در ذهن مخاطبان باقی بمانید، به احتمال زیاد از این به بعد اگر در مورد داستان‌گویی مطلبی را بشنوی، اول از همه این مقاله و داستان عشق و عاشقی، به خاطرت می‌آید.

چرا؟

به این دلیل، متنی را نوشتم که داستان بوده و همیشه خاطرت می‌ماند که موضوع داستان‌گویی را از کجا باهاش آشنا شدی.

قدرت داستان‌گویی را هیچ موقع دست کم نگیرید!

بهترین و پرفروش‌ترین کتاب‌های دنیا رُمان هستند، به این خاطر که مردم از خواندن و شنیدن داستان لذت می‌برند.

اول تیتر نویسی بعد داستان‌نویسی

بعد از تیتر نویسی، داستان‌نویسی یا داستان‌گویی از اهمیت بالایی در صفحه تبلیغ برخوردار است و می‌تواند محصول یا خدمات شما را در ذهن مخاطب زنده نگه دارد.

قدرت داستان را ببینید:

  • مردم داستان‌ها را برای همدیگر تعریف می‌کنند
  • مردم از شنیدن داستان لذت می‌برند
  • وقتی داستان تعریف می‌کنید مثل یک دوست برای مشتری هستید نه فروشنده!
  • هم به صورت فروش حضوری می‌توانید از داستان استفاده کنید هم به صورت متن تبلیغاتی

در تعریف کردن داستان مراقب باشید!

 شخصی می‌خواهد محصولی را معرفی کند و می‌خواهد این کار را با داستان‌گویی انجام دهد.

شروع می‌کند به تعریف داستان:

بعد از حدود ۱ سال کار شبانه‌روزی و بی خوابی ها و کلی هزینه کردن، توانستم محصولی تهیه کنم که می‌تواند برای بسیاری از کسانی که اتومبیل دارند کاربردی باشد.

توانستم قطعه‌ای شاهکار درست کنم!

می‌تواند مصرف بنزین را نصف کند و این حاصل تلاش شبانه‌روزی من بود!

تلاشی که باعث شد از خیلی از تفریحات و علایقم کم کنم، فقط به خاطر اینکه این محصول را تهیه کنم!

فکر نمی‌کنم این داستان در ذهن شما ماندگار شود، فقط به این خاطر که داستان خُشک و بی روحی است و کمی مِنَت گذاری روی سر مخاطب!

چند روش داستان‌گویی در فروش

داستانی که برای خودتان اتفاق افتاده را به محصول ربط دهید.

با کلمات، داستان تعریف کنید و با تصاویر آن را در ذهن مخاطبان جاودانه کنید.

نوشتن متن با عکس می‌تواند تصویرسازی را در ذهن خواننده ماندگار کند به طوری که همیشه آن داستان در ذهنش باقی بماند.

به تصویر زیر توجه کنید، می‌خواهم ۲ داستان متفاوت درباره این عکس تعریف کنم.

آرش یعقوب زاده

داستان اول:

آرزو می‌کردم ای کاش یک‌بار دیگر می دیدمش و تمام حرف‌های ناگفته‌ها را به او می‌گفتم، اگر این بار ببینمش دیگر نمی‌گذارم حتی یک‌لحظه هم از من دور شود.

خیلی دل‌تنگ آن روزهایی هستم که با هم به این پارک می‌آمدیم و قدم می‌زدیم، درباره آینده‌مان صحبت می‌کردیم.

قرار بود عشق را شرمنده خود کنیم که تا به حال ما دو نفر را ندیده بود!

اگر ما را زودتر می‌دید، تمام قصه‌های عاشقانه را فراموش می‌کرد و قصه عشق ما را در تمام دنیا فریاد می‌زد …

بعد از او من تنها به اینجا می‌آیم و به روزهای گذشته فکر می‌کنم …

درحالی‌که سمت چپ صورتم می‌خندند و سمت راست صورتم گریه می‌کند، خنده‌ام به خاطر خوشبختی اوست که توانست با یکی بهتر از من باشد و به خوشبختی واقعی برسد.

گریه‌ام به خاطر تنهایی‌ام است که …

داستان دوم:

امروز بعد از مدت‌ها توانستم کمی از کار فاصله بگیرم و تفریح داشته باشم.

بس است دیگر! چقدر کار؟ همیشه که نباید آنقدر کار کرد!

امروز به این پارک زیبا آمدم و کمی پیاده‌روی کردم و توانستم ایده‌های جدیدی پیدا کنم تا در کسب و کارم آن را اجرایی کنم.

راستی صورتم را دیدید که هم دارم می‌خندم و هم حالت عصبانی دارم؟

فکر کنم باید به فکر بازی در سینمای هالیوود باشم!!!

داستان اول:

من را شخصی نشان می‌دهد که عاشق بودم و نتوانستم به عشقم برسم و از نبودن طرف مقابل، به دیوانگی رسیدم.

 هر روز به این پارک می‌آیم تا خاطراتم را مرور کنم و ناله‌های عاشقانه کنم…!

داستان اول از من یک کاراکتر عاشق پیشه به نمایش می گذارد.

داستان دوم:

من را شخصی نشان می‌دهد که در تمام مدت کار می‌کنم و وقت تفریح ندارم!

زمانی که برای پیاده‌روی به این پارک آمدم باز هم روی ایده‌های جدید فکر می‌کنم که چطور آن‌ها را عملی کنم و کمی هم شوخ‌طبع هستم.

داستان دوم من را یک آدم کاری و شوخ طبع نشان می دهد.

خیلی راحت می‌توانیم یک عکس را به چند داستان مختلف ربط دهیم و کاری کنیم که در یاد مخاطب ماندگار شویم.

این کار نیاز به کمی خلاقیت دارد تا بتوانیم یک داستان خوب برای تصویر بنویسیم.

فیلم سینمایی و سریال!

جوکر

بعد از اینکه فیلم سینمایی شوالیه تاریکی را مشاهده کردم، دیدم که خیلی‌ها موقع نوشتن صفحه تبلیغ مثل جوکر عمل می‌کنند!

می‌توانید نکته‌ای را که در فیلم دیدید بیان کنید و نظر خودتان را درباره آن توضیح دهید و ربطش دهید به موضوع صفحه تبلیغ و یا در فروش حضوری از آن استفاده کنید.

مثل مقاله‌ای که من چند وقت پیش در سایت منتشر کردم به اسم مثل جوکر تبلیغ ننویسید!

در این مقاله شخصیت جوکر را با کسانی که بدون شناخت مخاطب، محصول و یا تبلیغ درست می‌کنند ادغام کردم.

اگر آن را مطالعه نکردید پیشنهاد می‌کنم حتماً مطالعه‌اش کنید تا ایده هایی از ادغام کردن فیلم با محصول بگیرید.

4 پاسخ
  1. باران
    باران گفته:

    سلام کار هوشمندانه ای بود آقای یعقوب زاده البته من چون چند تا مقاله و تیتر از شما دیدم برام نا آشنا نبود .یه یادواری هم کنم که کندوی هحدم سوم آبان ماه تو باغ کتاب برگزار میشه از ساعت ده تا دو ظهر حتما برید بدون شک اونجا میتونید با اشخاص زیادی آشنا بشید و میتونید بیشتر از پیش پیشرفت کنید موفق باشید

    پاسخ
  2. زهرا نوری زاده
    زهرا نوری زاده گفته:

    بسیار زیبا و خلاقانه بود، از ایده تون بسیار خوشم اومد و در این مورد میخوام با شما بیشتر صحبت کنم اگه امکانش هست 🙏

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *